{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گُفتی دوستَم دآری•👐

گُفتی دوستَم دآری•👐
و این حَرفِ بی فِکر~
بآ مَن چِه هآ کِه نَکَرد...°
از آنجآ بود کِه قَلبَم خَرآب شُد~
جوری کِه هیچ تَعمیر کآری از پَسَش بَرنیآمَد•
از آن پَس°
ثآنیِه شُمآرَش از رویِ نآمَت تِکآن نَخورد~
و سآعَت رویِ سآعَتِ دِلتَنگی ایستآد°
دَقیقه شُمآر هَم بین این دو عَقربِه گیر کَرده~
هی جلو عَقَب می شَوَد~
هی میرَوَد و بآز میگَردَد•
و ضَرَبآنِ قَلبَم•
صِدآیِ سردَرگمیِ عقربه هآییست•
کِه انگآر نِگآهَت مَسمومِشآن کرده~👐
و بِه جُرمِ عِشق•
مَحکوم بِه حَبسِ ابد~
در سآعَتِ دِلتَنگی~🍃

#sadaf_abg
#sd_ab
دیدگاه ها (۴۶)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

همانا برایتان چیز شعری آوردم شاید رستگار شوید:عایا به بایس خ...

خیانت کردی ولی من لعنتی هنوز عاشقتم(۸)part

#بخونید|نمیدانم چگونه میگذرند ثانیه‌هایم با اندوهُ غم؟یا با ...

تا به حال تقویم را نگاه کرده‌ای؟ پیش خودت دو دوتا چهار تا کر...

اعتماد پارت |۱۱۰|

نورِ غلیظ ماه از آن طرف شیشهٔ مغازه در لیوان می افتد ...لیوا...

[ادامه...]همون روز...حدود ساعت چهار بعدازظهر...آفتاب از پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط