{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار بود اسمم برای بچه های تـــو پدر باشد

قرار بود اسمم برای بچه های تـــو پدر باشد
اسمت برای بچه هایم...
نشد !
بچه های ما ، ما را نمی شناسند !
روزی دخترت از تــــو اسمم را می پرسد،
روزی که با ترانه ای قدیمی به نقطه ای دور خیره می مانی و
من
از چشمهایت می چکم
دیدگاه ها (۲)

یه سری رابطه ها هستن،از همون اولش بوی غم میده،حس میکنی و مید...

از یک جایی به بعددیگه برات فرق نمیکنه، بغض هایت بشکنند یا نه...

شما سرتو بچرخونی دورت پر از آدماییه که واسشون مهمی و نمی بین...

‏بعضی اوقات اونقدر دلت گرفته که فقط سعی میکنی بقیه رو بخندون...

دستانت را که می‌گیرم می‌دانم ناب‌تر از تو دست‌های تو دستی نی...

#حکایت_قدیمی 🐺🐪حکایت صلح شتر و گرگ گرگی و شتری خانه‌یکی شدند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط