سناریو
#سناریو
#درخواستی
#دوپارتی
#جونگین
+عه وا بابا بیا دیگههههه...
چهار ماه بعد
ویو ا.ت
امروز رفته بودم باشگاه چند وقتیه غذام زیاد شده و چاق شدم پس باید میومدم روی فرم...داشتم شنا میرفتم که یهو حالم بدشد...شانس اوردم که یکی از هم تمرینیام منو برد بیمارستان تا بهم سرم بزنن
دکتر : خانوم یانگ ؟
-بله خودم هستم
دکتر : ببینم قبلاهم اینجوری حالتون بد میشده ؟
-نه این اولین باره
دکتر : بد غذا هستین ؟
-اره این چند وقت بوی غذا حالم رو بد میکنه ...ببینم چیزی شده ؟؟
دکتر : خانوم یانگ تبریک میگم
-بله ؟
دکتر : شما باردارین....
چند روز بعد
توی خیابونای سئول قدم میزدم و دنبال وسایل بچه بودم که در نهایت دوتا کفش کوچولوی سفید خریدم و کادو گرفتم و رفتم سمت خونه ی جونگین...
خوشحال بودم که قراره مامان بشم...از یه طرف هم میترسیدم که جونگین هیت بگیره...
رسیدم دم در خونه و وارد شدم ( ا.ت کلید رو داره ) رفتم توی خونه
+اوووووو عاشق وقتاییم که سرزده میای و حالمو خوب میکنی
-داری چیکار میکنی ؟
+اشپزی
-جونگین !
+ بله ؟
-میدونی امروز چه روزیه؟
+عام...سالگرد اشنایی ؟؟
-اره
+اوه واقعا ببخشید...من برای فردا وسایل رو اماده کرده بودم
-من که کادومه الان میدم...
+بده ببینم
دادم بهش و بازش کرد
+😅ا.تتتتتتت این کفشا که سایزم نمیشه اینا مال بچ........
- هوم ؟
+ا.....ا.ت....ا...اینا...
-هوم ؟
+ببینم تو بارداری؟؟؟؟؟
-خب....اره..
+م.......ممنونم ( گریه )
-عهههه خجالت بکش مرد گنده
+ممنونم ممنونممم( بغلت میکنه و سرت و ناز میکنه )
-خب حالا نظرته چیه که به بچت غذا بدی که گشنشه
+چشم
پایان😔
اگه کامنت نزاری کامنتت میکنم
iris
#درخواستی
#دوپارتی
#جونگین
+عه وا بابا بیا دیگههههه...
چهار ماه بعد
ویو ا.ت
امروز رفته بودم باشگاه چند وقتیه غذام زیاد شده و چاق شدم پس باید میومدم روی فرم...داشتم شنا میرفتم که یهو حالم بدشد...شانس اوردم که یکی از هم تمرینیام منو برد بیمارستان تا بهم سرم بزنن
دکتر : خانوم یانگ ؟
-بله خودم هستم
دکتر : ببینم قبلاهم اینجوری حالتون بد میشده ؟
-نه این اولین باره
دکتر : بد غذا هستین ؟
-اره این چند وقت بوی غذا حالم رو بد میکنه ...ببینم چیزی شده ؟؟
دکتر : خانوم یانگ تبریک میگم
-بله ؟
دکتر : شما باردارین....
چند روز بعد
توی خیابونای سئول قدم میزدم و دنبال وسایل بچه بودم که در نهایت دوتا کفش کوچولوی سفید خریدم و کادو گرفتم و رفتم سمت خونه ی جونگین...
خوشحال بودم که قراره مامان بشم...از یه طرف هم میترسیدم که جونگین هیت بگیره...
رسیدم دم در خونه و وارد شدم ( ا.ت کلید رو داره ) رفتم توی خونه
+اوووووو عاشق وقتاییم که سرزده میای و حالمو خوب میکنی
-داری چیکار میکنی ؟
+اشپزی
-جونگین !
+ بله ؟
-میدونی امروز چه روزیه؟
+عام...سالگرد اشنایی ؟؟
-اره
+اوه واقعا ببخشید...من برای فردا وسایل رو اماده کرده بودم
-من که کادومه الان میدم...
+بده ببینم
دادم بهش و بازش کرد
+😅ا.تتتتتتت این کفشا که سایزم نمیشه اینا مال بچ........
- هوم ؟
+ا.....ا.ت....ا...اینا...
-هوم ؟
+ببینم تو بارداری؟؟؟؟؟
-خب....اره..
+م.......ممنونم ( گریه )
-عهههه خجالت بکش مرد گنده
+ممنونم ممنونممم( بغلت میکنه و سرت و ناز میکنه )
-خب حالا نظرته چیه که به بچت غذا بدی که گشنشه
+چشم
پایان😔
اگه کامنت نزاری کامنتت میکنم
iris
- ۳.۵k
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط