{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازآنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم درنگاهت گره خورد

ازآنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم درنگاهت گره خورد...
آن نگاه ،گرمای مطبوعی داشت...
روح منجمدم آرام آرام شروع کرد به زنده شدن...
عکسی ازچشمانت رابردیوار قلبم آویزان کردم!.. تا روحم به زنده ماندن ادامه دهد...
دستانم را گرفتی ... چشمانم را بستم...
گفتی تا آخرمیمانی...من هم باورکردم...
نگاهی به قلبم انداختم...دیگرزخمی،نمی دیدم...آری قلبم داشت التیام می یافت...
دوباره به چشمان آتشینت خیره شدم...
اینبار خودم را میتوانستم ببینم...
اما تنها نبودم تراکنارم میدیدم...
هرجا را نگاه میکنم ترا میبینم...لحظه ای ازمن دورنیستی
ای جاودانه من عاشقت خواهم ماندتا به قیامت...
دیدگاه ها (۲)

از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خورد....

از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خورد....

از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خورد....

از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خورد....

از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خورد....

از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خورد....

از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خورد....

از آنجايى شروع شد که براى اولين بار نگاهم در نگاهت گره خورد....

از آنجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم در نگاهت گره خورد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط