{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان تشنه ات بودم

چنان تشنه ات بودم
که بوسه هایت
در رگهایم می دوید
یک قلب شده بودم
و تمامم می تپید
دست‌هایت
داغ بر دستانم می گذاشت
که یادم باشد
یک روز می روی
دیدگاه ها (۱)

🖤🌿«این منم اُمّ‌البنین، دارد تماشا یاسِ من... بر زمین افتاده...

پارت پانزدهم💫ماه عسل. مادر سوکجین اصرار داشت بروند سیشل. «هم...

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط