{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادرخوانده‌ی‌من پارت1:

بوی عودی که دیشب سوخته بود توی اتاق پیچیده بود از حموم بیرون اومد و بعد از خشک کردن مختصر موهای مشکی و کمی موج دارش پیراهن سفید مردونه‌ش رو با شلوار مشکیش پوشید. لبه های پیراهنشو مرتب داخل شلوارش برد و کمربندش رو بست جلیقه‌ش رو هم پوشید و کت مشکیش رو برداشت و برای خوردن صبحانه از اتاقش بیرون رفت. پله ها رو پایین رفت و سر میز حاضر شد. مادرش و جونگ‌هیون برای یه سفر تفریحی به ایتالیا رفته بودن و طبیعتا تنها کسی که این وقت صبح سر میز بود برادر خونده‌ش جونگ‌کوک بود که با هم حس همذات پنداری داشتن و به هم احترام میذاشتن اما دلیل نمیشد صمیمی باشن و غرورشونو کنار بزارن.
به میز نزدیک شد. خدمتکار آخرین ظرف رو روی میز گذاشت و با تعظیم کوتاهی از اون فضا دور شد. صندلی ای بیرون کشید و قبل از نشستن به جونگ‌کوکی که توجهش بهش جلب شده بود لبخند محوی زد:
_صبح بخیر
جونگ‌کوک متقابلا لبخند زد:
_صبح بخیر برادر
تهیونگ نشست و کتش رو روی صندلی کنارش گذاشت. چند ثانیه ای توی سکوت هر دو مشغول صبحانه خوردن بودن تا زمانی که جونگ‌کوک جرعه از آبمیوه‌ش رو نوشید و با صاف کردن گلوش بحث رو شروع کرد:
_برادر طرح های دیروز رو از طراح پارک تحویل گرفتی؟
جونگ‌هیون موقع رفتن به سفر اداره شرکت رو به پسرش جونگ‌کوک سپرده بود.
_آره. همه‌شون رو مرتب سازی کردم و چون برگشته بودی خونه تحویل منشیت دادم.
جونگ‌کوک سری به نشونه تائید تکون داد.
_خوبه. ممنون.
و از پشت میز بلند شد و با به تن کردن کتش به پارکینگ عمارت رفت. تهیونگ هم از پشت میز بلند شد و با برداشتن کت و سوئیچش به پارکینگ رفت. هرکدوم سوار ماشین خودشون شدن و به مقصد شرکت حرکت کردن.

(شرط آپلود پارت بعد: 5 لایک برای توضیح فیک 5 لایک پارت اول)
دیدگاه ها (۳)

ناپلئون گمشده(فصل اول)

Help me

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط