اعدامی لحـظه ای مکث کرد و بـوسه ای بر طـناب دار زددادسـتان گفـت؟صبر کنـید این چه کاریـست؟زندانـی لبـخندی زد و گفـت:بیچاره طـناب نمیزاره زمـین بیفـتم اما ادم هـا!بدجور زمینـم زدن!