" من بهت هشدار دادم "
" من بهت هشدار دادم "
با یه عکس از همین الان
واقعا ترسیدم برای همین لیوان رو روی میز گذاشتم و بلند شدم و گفتم
لیا:من دیگه میرم دخترا بلند شید
لیسا : لیا چیزی شده
لیا : نه چیزی نیست فقط بلند شید
جیسو: باشه
کوک : لیا چیزی شده
لیا : نه کوک خیالت راحت
کوک : میخوای ماهم بیایم
لیا : نه لازم نیست ما کار داریم
کوک : باشه پس
لیا : خدافظ
با همه خدافظی کردیم و از بار خارج شدیم
جیسو : چیشده لیا
لیا : بچه ها دارم دیونه میشم از وقتی از خونه ی بابابزرگ بیرون اومدیم یه نفر داره بهم پیام میده ار طرف فرد ناشناس در اصل داره تهدیدم میکنه نامه میده عکس میگیره و من هیچ کس مشکوک نیست دارم دیونه میشم
جنی: چرا به کوک نمیگی
لیا : به کوک بگم همه جا باید با بادیگارد بری اصلا نمیزاره از خونه در بیام
لیسا : خوب بخاطره خودت میگه
لیا : میدونم ولی دلم نمیخواد کسی الکی نگران بشه
رزي: الکی یکی داره تهدیدت میکنه
لیا : وای رزي نگو
رزي: چرا میگم یکی داره تهدیدت میکه نه به مال و اموال به مرگ و زمدگیه خودت و اطرافیانت
لیا : میدونم رزي میدونم ولی فعلا میخوام ببینم تا کجا پیش میره
جنی : یعنی میخوای ببینی چجوری میخواد بکشتت
لیا : اوففففف
همه ساکت بودیم و درحال فکر کردن همه تو فکر بودیم و خیلی ترسیده بودیم که یهو گوشیم زنگ خورد که جیغغغغغغ دخترا رفت بالا
لیا : وای زهر ترک شدم چتونه اخههه
لیسا : وای خیلی ترسیدم
جنی : منم
گوشی رو چک کردم دیدم مامانه کوک
گوشی رو جواب دادم
لیا : بله خاله چیزی شده
مامان کوک : دخترم الان به کوکم زنگ میزنم امشب میخوایم در مورد ازدواج تو و کوک صحبت کنیم
لیا : اوففففففف باشه
مامان کوک : آفرین دختر گلم
لیا : کاری نداری خاله
مامان کوک : نه خدافظ
لیا : خدافظ
لیسا :....
شرط
لایک = ۸
بازنشر =۴
کامنت = ۱۰
با یه عکس از همین الان
واقعا ترسیدم برای همین لیوان رو روی میز گذاشتم و بلند شدم و گفتم
لیا:من دیگه میرم دخترا بلند شید
لیسا : لیا چیزی شده
لیا : نه چیزی نیست فقط بلند شید
جیسو: باشه
کوک : لیا چیزی شده
لیا : نه کوک خیالت راحت
کوک : میخوای ماهم بیایم
لیا : نه لازم نیست ما کار داریم
کوک : باشه پس
لیا : خدافظ
با همه خدافظی کردیم و از بار خارج شدیم
جیسو : چیشده لیا
لیا : بچه ها دارم دیونه میشم از وقتی از خونه ی بابابزرگ بیرون اومدیم یه نفر داره بهم پیام میده ار طرف فرد ناشناس در اصل داره تهدیدم میکنه نامه میده عکس میگیره و من هیچ کس مشکوک نیست دارم دیونه میشم
جنی: چرا به کوک نمیگی
لیا : به کوک بگم همه جا باید با بادیگارد بری اصلا نمیزاره از خونه در بیام
لیسا : خوب بخاطره خودت میگه
لیا : میدونم ولی دلم نمیخواد کسی الکی نگران بشه
رزي: الکی یکی داره تهدیدت میکنه
لیا : وای رزي نگو
رزي: چرا میگم یکی داره تهدیدت میکه نه به مال و اموال به مرگ و زمدگیه خودت و اطرافیانت
لیا : میدونم رزي میدونم ولی فعلا میخوام ببینم تا کجا پیش میره
جنی : یعنی میخوای ببینی چجوری میخواد بکشتت
لیا : اوففففف
همه ساکت بودیم و درحال فکر کردن همه تو فکر بودیم و خیلی ترسیده بودیم که یهو گوشیم زنگ خورد که جیغغغغغغ دخترا رفت بالا
لیا : وای زهر ترک شدم چتونه اخههه
لیسا : وای خیلی ترسیدم
جنی : منم
گوشی رو چک کردم دیدم مامانه کوک
گوشی رو جواب دادم
لیا : بله خاله چیزی شده
مامان کوک : دخترم الان به کوکم زنگ میزنم امشب میخوایم در مورد ازدواج تو و کوک صحبت کنیم
لیا : اوففففففف باشه
مامان کوک : آفرین دختر گلم
لیا : کاری نداری خاله
مامان کوک : نه خدافظ
لیا : خدافظ
لیسا :....
شرط
لایک = ۸
بازنشر =۴
کامنت = ۱۰
- ۸۱
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط