{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیستون بود و تمنای دو دوست

بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تمنای دو عشق
در زمانی که چو کبک خنده می‌زد شیرین
تیشه می‌زد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بی دردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه درآویختن است....
دیدگاه ها (۱)

بودنم را بر می دارم بقچه ای میکنم بر چوبی می آورزم و راهی ...

واژهایم تکرار می شود کناره_ کلمات _ مبهم _ خیال انگیزه_ تو ا...

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم دگر این گونه خطاها نکن...

یروز چهره ام را پشت نقابی سنگ دل پنهان کردم تا ... کسی نفهم...

#شراب_سرخ Part: ۷۱ (پارت اخر) خواستم جواب بدم که صدای تیر ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط