{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد
آنکه معشوقه ی من بود فراموشم کرد
آنکه از شعر فقط قافیه را می فهمید
درد هایی به من افزود فراموشم کرد
شرط کردیم که یکباره به دریا بزنیم
ته این معامله بی سود فراموشم کرد
رد شد از اسم من و رفت به دنیای خودش
مثل خشکیدن یک رود فراموشم کرد
تا که از حافظه و خاطره ها خط خوردم
دو قدم مانده به بدرود فراموشم کرد
در دلم بود امیدی که مرا می بیند
وای بر من ، خود معبود فراموشم کرد
#سجاد_صادقی
دیدگاه ها (۲)

چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیستچیزی مخواه از من که در ...

بی تو با سردترین فصل زمستان چه کنمبا دلِ یخ زده و پیکر بی جا...

برداشتم از خـانه ات شـال و کلاهم راحیف است تا خرجت کنم حس و ...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²³ویو اِلا___شلوغ بود.بیش از ...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط