{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پناهجوی شبم، آفتاب می‌خواهم

پناهجوی شبم، آفتاب می‌خواهم
چقدر تشنه بمانم؟ شراب می‌خواهم!

حساب کن چقدر غم به این و آن دادی!
ولی من از تو غمِ بی حساب می‌خواهم

سوالِ هستیِ من از تو نیست غیر از عشق
سوال کرده‌ام و یک جواب می‌خواهم

چه کار با دل من کرده‌ای که بی عشقت
نه لب به نان زده حتی نه آب می‌خواهم

برای من اگر این بار هدیه آوردی
دو شاخه گل وسط یک کتاب می‌خواهم

به آسمان برو ای آه! ای دعای نجات!
که مثل قبل، تو را مستجاب می‌خواهم...

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

به آتش می‌کشد لبخند تو شرم حضورم رابیفکن شعله نان‌آور کن آغو...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

فرض کن قیامت🏜 شده ونامه اعمالت رو آوردن...📜توش نگاه می‌کنی👀 ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

دادنامهٔ تمدنی | رثایِ تراز (ویژهٔ شبِ جمعه)«امشب شبِ جمعه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط