{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک قاشق سبزی پلو می خورد و یک

یک قاشق سبزی پلو می خورد و یک
دانه برنج در تنگ ماهی می انداخت . . .
حالا دیگر می توانست به دوستانش
بگوید که ما هم شب عید ، سبزی پلو را
با ماهی خوردیم !!


" تقدیر شده در جشنواره ی داستان کوتاه "
نویسنده : زهره عیسی خانی .
دیدگاه ها (۳)

گوش کن...صدای نفس های پاییز را می شنوی؟ و این زیباترین فصل خ...

به ﯾﻘﯿﻦ، ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺧﻠﻘﺖ ﺩﻧﯿﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖﺁﻧﭽﻪ ﻧﻘﺶ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻨﺒﺪ ﻣﯿﻨ...

عشق یعنی...وقتی ازش جدا میشی و میای خونه دستات بوی عطرشو مید...

عشق یک مرد را با حرفهایَش نه،از رفتارش باید فهمید ؛عشق یک ز...

فن‌فیکشن | «بعد از آخرین شب»قسمت دوم: حقیقتی که نباید گفته م...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۹صبحِ روزِ بعد، نورِ ...

پارت ۶ شاهزداه قصر سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط