{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی

تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی

تو از دشت های دور وجاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی

تو از راه می رسی ،‌ پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، می آید همرات بهار

چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم ، غبار رو از تنت

غریب آشنا ، دوست دارم بیا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها
بیگر دست منو ، تو او دستا

چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم
بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو ، من آزادام
دیدگاه ها (۴)

وای، باران؛باران؛شیشه پنجره را باران شست .از دل من اما،چه کس...

*نام فیک:«دیـداریــی عجیب»(پارت:۴)-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ...

شمشیر بر تاریکی پارت7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط