تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست
یا نگاهم بکند چشم تو مجبور که نیست

شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی
با توام ! خانه ی تنهایی من دور که نیست

آنکه با دسته گلی حرف دلش را میزد
پردرد است ولی مثل تو مغرور که نیست

نازنین! عشق که نه ، اخم شما قسمت ماست
عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست

تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی
تو نگو نه ، دل دیوانه ی من کور که نیست

خواستم دل بکنم از تو ولی حیف نشد
لعنتی غیر تو با هیچ کسی جور که نیست

مشکل اینجاست نگفتی تو به من می دانم
تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست
#با_مخاطب😔😔
دیدگاه ها (۷)

‌‌تلنبار شده اندشعرهایی که بعدِ هربار دیدنت نوشته امنشر نمی ...

احساس نباید از رابطه پیشی بگیرد و جلوتر برود"شما" به "تو" نر...

بعضی مواقع ، درختِ ارتباطتان را هَرس کنیدشاخه های بلا استفاد...

نمیدانستم دلتنگی،، دل نازکم میکند…انقدر که به هر بهانه کوچکی...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۷صدايي زدم. همونجور چشم بست...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط