هیچ چیزی از تو نمی خواستم,
هیچ چیزی از تو نمی خواستم,
عشق من.....!
فقط می خواستم ,
در امتداد نسیم......
گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم ,
تار به تار......
گره بزنم به اسطوره های نارنجی ,
که هنگام راه رفتن......
ستاره های واژگانم ,
برایت راه شیری بسازند......
می خواستم سر هر پیچ,
یک شعر بکارم ,
بزنی به موهات.....
که وقتی برابر آینه می ایستی ,
هیچ چیزی,
جز دست های من ,
بر سینه ات دل دل نکند......
می خواستم تمام راه با تو باشم ,
نفس بزنم.....
برایت بجنگم.....
بخاطرت زخمی شوم.....
و مغرور پای تو بایستم.....
بر ستون یادبود شهر......
عشق من.....!
فقط می خواستم ,
در امتداد نسیم......
گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم ,
تار به تار......
گره بزنم به اسطوره های نارنجی ,
که هنگام راه رفتن......
ستاره های واژگانم ,
برایت راه شیری بسازند......
می خواستم سر هر پیچ,
یک شعر بکارم ,
بزنی به موهات.....
که وقتی برابر آینه می ایستی ,
هیچ چیزی,
جز دست های من ,
بر سینه ات دل دل نکند......
می خواستم تمام راه با تو باشم ,
نفس بزنم.....
برایت بجنگم.....
بخاطرت زخمی شوم.....
و مغرور پای تو بایستم.....
بر ستون یادبود شهر......
- ۱.۵k
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط