{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ چیزی از تو نمی خواستم,

هیچ چیزی از تو نمی خواستم,

عشق من.....!

فقط می خواستم ,

در امتداد نسیم......

گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم ,

تار به تار......

گره بزنم به اسطوره های نارنجی ,

که هنگام راه رفتن......

ستاره های واژگانم ,

برایت راه شیری بسازند......

می خواستم سر هر پیچ,

یک شعر بکارم ,

بزنی به موهات.....

که وقتی برابر آینه می ایستی ,

هیچ چیزی,

جز دست های من ,

بر سینه ات دل دل نکند......

می خواستم تمام راه با تو باشم ,

نفس بزنم.....

برایت بجنگم.....

بخاطرت زخمی شوم.....

و مغرور پای تو بایستم.....

بر ستون یادبود شهر......
دیدگاه ها (۲)

ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺍﻣﺸﺐ..... ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻏﻮ...

یعنی میشود روزی برسد, که بیایی..... مرا در آغوش بگیری........

ابتدایش روایت ندارد...بهانه های آرامش مان که ته کشید,کمی بر ...

هيچ وقت قمار نكردم جز يك بار.... آن روز كه روي چمنها هر كدا...

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارت_هشتمویو تهیونگ*وقتی به اون محل رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط