عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.

دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب میخورد.

دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن می نهد.

لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟

رعیت گفت: چند می خری؟

گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.

رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام.

کاسه فروشی نیست.
دیدگاه ها (۶)

مردی وارد آشپزخانه شد و از همسرش پرسید :کدام یک از فرزندا...

مسیرت زیباست؟ ابتدا یقین پیدا کن که به کجا می رود …اما اگر م...

ساکنان دریا، بعد از مدتی صدای دریا را نمی شنوند … چه تلخ اس...

(ای پروردگار) !سختی پیش من آمد که سنگینی آن مرا خرد کرد و و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط