{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۱

پارت ۶۱
آریانا هنوز به صفحه‌ی لپ‌تاپ خیره بود.
کیم سونگ‌هو.
این اسم برایش غریبه نبود.
انگار سال‌ها پیش، جایی شنیده بودش.
جونگ‌کوک متوجه تغییر حالتش شد.
ـ آریانا؟
جوابی نداد.
ـ هی...
آریانا بالاخره گفت:
ـ من این اسم رو قبلاً شنیدم.
تهیونگ آرام پرسید:
ـ کجا؟
آریانا چشم‌هایش را بست.
ـ نمی‌دونم...
چند ثانیه سکوت کرد.
ـ یه اتاق بود. خیلی تاریک.
تصویر دیگری در ذهنش شکل گرفت.
یک راهرو...
چراغ‌های سفید...
صدای قدم‌های مردی.
و بعد صدایی که آرام می‌گفت:
ـ «سونگ‌هو، پرونده‌ی ۷۲۱ رو آماده کردی؟»
آریانا ناگهان چشم‌هایش را باز کرد.
ـ خودش بود!
جونگ‌کوک پرسید:
ـ کی؟
ـ کیم سونگ‌هو.
جین لپ‌تاپ را جلو کشید.
ـ پس باید بفهمیم این آدم کیه.
تهیونگ گفت:
ـ صبر کنید.
همه به او نگاه کردند.
ـ سونگ‌هو فقط یه اسم توی پرونده نیست.
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ یعنی چی؟
تهیونگ به صفحه اشاره کرد.
ـ اون یکی از اعضای اصلی پروژه بود.
آریانا پرسید:
ـ پس چرا اسمش توی هیچ‌کدوم از پرونده‌های قبلی نبود؟
تهیونگ جواب داد:
ـ چون بعد از حادثه‌ی اون شب، هویتش رو پاک کردن.
جین گفت:
ـ چه کسی پاکش کرد؟
تهیونگ چند لحظه سکوت کرد.
ـ مدیر.
جونگ‌کوک با عصبانیت گفت:
ـ پس مدیر از اول همه‌چیز رو می‌دونسته!
تهیونگ سر تکان داد.
ـ حتی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنید.
ناگهان لپ‌تاپ دوباره هشدار داد.
NEW FILE FOUND
جین روی فایل کلیک کرد.
یک ویدیو باز شد.
تصویر مردی پشت میز دیده می‌شد.
کیم سونگ‌هو.
صدایش آرام بود:
ـ «اگر این ویدیو رو می‌بینید، یعنی پرونده دوباره باز شده.»
آریانا نفسش را حبس کرد.
سونگ‌هو ادامه داد:
ـ «من قاتل نیستم.»
جونگ‌کوک با تعجب گفت:
ـ چی؟
ـ «اما می‌دونم قاتل کیه.»
ویدیو برای چند ثانیه قطع و وصل شد.
بعد سونگ‌هو گفت:
ـ «کسی که اون شب یکی از شاهدها رو کشت، هنوز آزاد است.»
آریانا زیر لب گفت:
ـ شاهد...
تصویر دوباره واضح شد.
ـ «اسمش در هیچ پرونده‌ای ثبت نشده. چون اگر اسمش فاش بشه، تمام پروژه نابود می‌شه.»
جین گفت:
ـ پس اون شاهد هنوز زنده‌ست؟
سونگ‌هو جواب داد:
ـ «نه.»
سکوت سنگینی اتاق را گرفت.
ـ «اما قبل از مرگش، یک نسخه از حقیقت رو مخفی کرد.»
تهیونگ آرام پرسید:
ـ کجا؟
ویدیو برای لحظه‌ای سیاه شد.
بعد یک جمله روی صفحه ظاهر شد:
«مدرسه.»
جونگ‌کوک به صفحه خیره شد.
ـ دوباره مدرسه...
آریانا گفت:
ـ یعنی جواب همه‌چیز اونجاست.
تهیونگ سرش را پایین انداخت.
ـ نه فقط جواب.
ـ چی؟
ـ خطرناک‌ترین بخش پرونده هم همونجاست.
همان لحظه گوشی آریانا لرزید.
یک پیام ناشناس.
فقط یک جمله:
«اگر می‌خوای بدونی اون شب چه کسی مرد، فردا ساعت هشت، بیا اتاق هفت.»
آریانا گوشی را پایین آورد.
جونگ‌کوک پرسید:
ـ کی بود؟
آریانا چند ثانیه مکث کرد.
ـ نمی‌دونم.
اما پیام را به آنها نشان داد.
تهیونگ با دیدنش رنگش پرید.
ـ نه...
جین گفت:
ـ چی شده؟
تهیونگ آرام جواب داد:
ـ اتاق هفت از ده سال پیش قفل شده.
جونگ‌کوک گفت:
ـ پس چه کسی این پیام رو فرستاده؟
تهیونگ به صفحه خیره شد.
ـ کسی که...
مکث کرد.
ـ کلید اتاق هفت رو داره.
پایان پارت ۶۱...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶۲ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی صبح بود.حیاط مدرسه تقریباً ...

پارت ۶۰ صدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.جونگ‌کوک دست آریا...

پارت ۵۹ ماشین جلوی خانه‌ی پدر جونگ‌کوک متوقف شد.خانه از بیرو...

پارت ۴۳ـ مدیر مدرسه...صدای آریانا آن‌قدر آرام بود که برای چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط