{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part تقاص ابریشمی

✨ Part ¹⁹ : تقاصِ ابریشمی ✨


جانگ می فقط نگاهش کرد.

«من برای تو همه‌کسم.» جونگ‌کوک با لحنی که بین عشق و جنون معلق بود، ادامه داد. «من خدای توام، من شیطانِ توام. اگه کسی بخواد بهت آسیب بزنه، فقط من اجازه دارم. جیمین... اون فقط یه وسیله بود برای اینکه بفهمی بدون من، هیچی نیستی.»

او لب‌هایش را با خشونت روی لب‌های جانگ می گذاشت؛ بوسه‌ای که بوی خون و تملک می‌داد. جانگ می در ابتدا مقاومت کرد، اما بعد، دستان لرزانش را دور گردن جونگ‌کوک حلقه کرد و او را به خودش نزدیک‌تر ساخت. این تسلیمِ محض بود؛ جانگ می نه تنها جسماً، بلکه روحاً هم داشت به این بندِ سیاه عادت می‌کرد. او به این مرد معتاد شده بود، به مردی که هم منبع تمام دردهایش بود و هم تنها پناهگاهش در این عمارتِ نفرین‌شده.

جونگ‌کوک از او جدا شد و با نگاهی درخشان به بدن لرزان جانگ می نگریست. «فردا... قراره یه معامله‌ی بزرگ انجام بدم. تو هم همراه من می‌آی. نه به عنوانِ خدمتکار، بلکه به عنوانِ گران‌بهاترین داراییِ من. می‌خوام همه ببینن که جئون جونگ‌کوک چه جواهری رو رام کرده.»

او دستش را لای موهای جانگ می برد و با قدرت کشید تا او را وادار کند به چشمانش نگاه کند. «اگه حتی به یه مردِ دیگه نگاه کنی... یا اگه کسی بهت نزدیک بشه... جلوی چشمات تیکه‌تیکه‌ش می‌کنم. فهمیدی؟»

جانگ می با نفسی که بند آمده بود، زمزمه کرد: «فهمیدم... جونگ‌کوک...»

جونگ کوک با شنیدن اسمش بدون پسوند «ارباب» پوزخندی زد و دوباره به سمت او یورش برد. « اسمم رو لای دندونات زمزمه کن...تا صبح وقت داریم که یادت بدم چجوری زندگی کنی»
( برادرم بسه دیگه 📿🤲🏻 خواهران یا علییییی بریم به صرف نماز )

عرشه‌ی کشتی زیر نور ماه می‌درخشید، اما اتمسفر داخل سالن وی‌آی‌پی به شدت سنگین و خفقان‌آور بود. جانگ می در حالی که دستِ گرم و قدرتمند جونگ‌کوک مثل یک دستبند آهنی دور کمرش قفل شده بود، وارد سالن شد. همه چشمان به آن‌ها دوخته شد؛ جئون جونگ‌کوک، پادشاه بی‌رحم مافیا، حالا گران‌بها‌ترین جواهرش را به نمایش گذاشته بود.

معامله در حال انجام بود که جونگ‌کوک برای چند لحظه برای امضای یک سند محرمانه، جانگ می را کنار بار تنها گذاشت. او قبل از رفتن، با نگاهی که سرمای مرگ داشت، زیر گوش جانگ می زمزمه کرد: «تکون نمی‌خوری... چشمات هم فقط به زمین باشه. فهمیدی؟»

اما هنوز چند دقیقه نگذشته بود که «ویتالی»، یکی از قاچاقچیان کثیف و مست روس که به وحشی‌گری معروف بود، به سمت جانگ می آمد. او با وقاحت تمام، مسیر جانگ می را سد کرد و لیوان شرابش را به لبه‌ی لباس جانگ می کشید.

ویتالی با لحنی لجن‌بار گفت: «جونگ‌کوک چطور دلش میاد یه همچین فرشته‌ای ر توی تاریکی نگه داره؟ اگه مال من بودی، کل نی رو برات فرش می‌کردم...» و بعد، با انگشتان زبرش سعی کرد چانه‌ی جانگ می را بالا بیاورد تا به چشمانش نگاه کند.

جانگ می از ترس می‌لرزید و سعی کرد عقب بکشد: «لطفاً... بهم دست نزنید...»



🍓🫐✨
دیدگاه ها (۶)

BTS♾️🛐✨

✨ Part ¹⁸ : تقاصِ ابریشمی ✨ اتاق در سکوتی سنگین فرو رفته بود...

✨ Part ⁴ : تقاصِ ابریشمی ✨ در همین حال شوگا با یک انبر فلزی ...

✨ part ⁷ : تقاصِ ابریشمی ✨ تیغ جراحی هنوز روی پوست جانگ می ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط