{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز عشق را نمی دانم

راز عشق را نمی دانم
فقط در دریای بی پایانش غرق شدم
دیدگاه ها (۰)

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرنداین دل خسته مجروح مرا جان آر...

یا رب این بوی خوش از روضه جان می‌آیدیا نسیمیست کز آن سوی جها...

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان توکه هر بندی که بربندی بدرا...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

می‌دانمروزی فرا می‌رسد که بی‌پروادر دریای چشم‌هایت غرق خواهم...

موهایت، دریای عمیقی بود که در آن غرق شدم=)

یاد اون صورت و نگاه عمیقت اومد دلمو گرفت... کاش بودی و دوبار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط