{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P21

شوکه شده بودم کل تنم گر گرفت و ضربان قلبم رفت بالا می‌تونستم داغی روی گونم احساس کنم واقعا نمیدونستم چی باید بگم بعد چند ثانیه من از بغلش آورد بیرون
_فقط خودم میتونم اینجوری نگاهت کنم
رفت بیرون
جوابی ندادم خودم نیشگون گرفتم و رفتم بیرون از اتاق


هه این ویو:

لیوان مشروب با صراحت دادم بالا و گوشه لبم با دستم پاک کردم
_ سایکو شنیدم خونت عوض کردی دیگه با اون پولدارا میپری اره
+پولشون مفت خودشون من عادت به این چیزا ندارم
_بیخیال بابا تو خیلی خوش شانسی ببین دیگه مجبور نیستی قاتل باشی جزو خانواده مهم کیم شدی و تازه اون پسره چان..*نگاه معنا دار
+داری رو نِرو میری ایل سونگ اون مشروب من چیشد مارفاک...
از اینکه همش من به خانواده کیم بچسبونن بدم میاد جوری باهام رفتار میکنن که حالا که یه کیمم انگار خیلی فرق کردم
صدای دخترایی شنیدم که دم گوشی حرف میزدن
_هی من جونگین و فلیکس دوست دارم تو کیو توی خانواده کیم دوست داری؟
&بنظرم هیونجین خیلی خوبهه
یه پوزخند زدم بلند جوری که بشنون گفتن
+دخترا منم خیلی یکیشون دوست دارم اول اسمش m داره
&کی؟
+مانیی پوول
_بامزه بود اونکه عشق هممون
+اره ولی شماها نمیتونید دوسش داشته باشید چون من قبلا باهاش ازدواج کردم
هر دوشون با این حرفم خندشون گرفت بعد چند دقیقه نوشیدن متوجه شدم صدای کسی شدم کسای که قبلا کتکشون زده بودم برگشتن لعنتیا اینا دیگه پاتوقم از کجا میدونن؟ سریع از بار زدم بیرون خیلی خورده بودم انگار مست شده بودم تف میخواستم از راه میان ور برم دوییدم که یهو با مشتی که تو صورتم خورد افتادم رفتم اسلحم بردارم از توی لباسم که یکیشون با پاش اسلحه پرت کرد از زیر دستام گرفت محکم من چسبوند به دیوار به سرفه افتادم تلاش میکردم خودم خلاص کنم که فشار آرنجش روی فکم بیشتر شد دیگه تقلا نکردم اون جه وون لعنتی چجوری از زندان فرار کرده بود اومد جلوم وایستاد
_هومم، سایکو میبینم که برگشتی چیشده؟ فکر نمیکردی تقاص اون بلایی که سرم اوردی پس بدی
_اما کور خوندی چون میخوام کاری کنم از زنده بودنت پشیمون بشی
+رد اون مشتی که روی صورتت کاشتم رفته انگار میخوای تمدیدش کنم نه*لبخند حرص درار
_زنیکه هرزه
حرصی شد دندون قروچه ای رفت مشتش اورد بالا که با تیری که به یکی از ادماش خورد سر جاش میخکوب شد اول تعجب کردم که یهو هیونجین دیدم بادیگاردا اومدن جلو جه وون و بقیه رو تا میخوردن زدن
_حالت خوبه چیزیت نشده ، خوبی؟
+سختتت نگیر خوبمم*چشمای خمار
هیونجین خندش گرفت دستم گرفت من برد سمت ماشین
_فقط چون حالت خوب نیست بهت سخت نمیگیرم

ویو چان:

خیلی نگران بودم اون دختره دیوونه باز چخ بلایی سر خودش اورده بود تو همین فکرا بودم که هیون جین و هه این دیدم اومدن بالا خیلی شل ول راه میرفت و بوی الکل میداد مشخص مست کرده بود
_چان من میرم طبقه بالا به خدمتکارا میگم که اتاقش مرتب کنن
+باشه
هه این لم داد روی مبل
+دختره دیوونه چندبار باید بهت بگم که تنها نری بیرون تو الان جزوی از خانواده کیمی نباید اینجوری رفتار کنی اخه تو..
_بااشه حالاا انقد بهم دستور نده رییسسس من هرکاری بخوام میکنم
+اخه چرا انقد دیوونه ای
صورتش با دستام قاب گرفتم بهش نگاه کردم تاحالا هه این انقدر اروم ندیده بودم همیشه اون روحیه خشنش حفظ میکرد احتمالا اگر حالش خوب بود الان لگد میزد بهم با وجود همه این کاراش بازم کیوت بود صورتم نزدیک تر بردم که یهو پشیمون شدم ولش کردم
+هیچوقت باورم نمیشد از یه دختری مثل تو خوشم بیاد تو..
بهش نگاه کردم دیدم خیلی وقته خوابش برده روی میز اصلا انگار نه انگار داشتم حرف میزدم خندم گرفت اومدم موهاش از صورتش بردارم که دیدم هیونجین اومد نمیخواستم بخاطر یه دختر باهم دعوامون بشه گوشیم در اوردم دیدم داره زنک میخوره جونگین بود احتمالا میخواست اطلاعات بده خودم بهش گفته بودم
دیدگاه ها (۰)

خودم درست کردم بنظرم خیلی قشنگ شدن💖💖نمیدونم چرا ولی یهو فاز ...

جه‌یون:میخوام یه چیز مهم بهت بگم. جیسونگ:خب میشنوم برای همین...

P6جیهوپ:هه جین میشه تو شیرینی خامه ایی بخوری؟؟؟هه جین:اخه خو...

رئیس دوست داشتنی من پارت ششم من درسرکار بودم و کار میکردم ک...

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط