{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی جهنمی پارت 13

زندگی جهنمی پارت 13

---

نائو دوباره مشتاش رو بالا آورد. ولی این بار چشماش یه چیزی دیگه می‌گفت. نه خشم. نه ترس.

نائو: «...حرف رو عوض نکن.»

ا.ت: «عوض نمیکنم. فقط می‌گم تو قوی‌تری. ولی داری اشتباه می‌جنگی.»

نائو: «چی؟»

ا.ت: «جنگیدن برای کسی یعنی بردن برای اون. نه مردن واسش.*پوزخند میزنه* تو اومدی اینجا که ببازی.»

نائو پلک زد.

همون لحظه کافی بود.

ا.ت یه قدم جلو رفت. دستش رفت زیر پای نائو، چرخوند، یه ضربه کوتاه به پشت گردنش زد. نه محکم. دقیق.

نائو روی زانو خم شد. یه قدم نامرتب برداشت. بعد دومی. بعد نشست روی یه زانو.

دستش رفت پشت گردنش.

نائو (نفس‌نفس): «...چی...»

ا.ت: «نقطه فشار. بی‌هوش نمی‌شی. فقط تا ده ثانیه نمی‌تونی درست بایستی.»

نائو سعی کرد بلند شه. نشد.

ا.ت هودیش رو برداشت. پوشید. زیپ رو بالا کشید.

ا.ت: «تموم شد.»

نائو از پایین نگاهش کرد. نه با کینه. با یه چیز شبیه احترام.

نائو: «...اسمت چیه؟»

ا.ت: میتونی ا.ت صدام کنی

رفت سمت در حیاط. از کنار مایکی رد شد که هنوز چای سردش دستش بود.

مایکی (بدون نگاه): «...خوب بود.»

ا.ت: «می‌دونم.»

---
*نکته: تا ا.ت داشته مبارزه میکرده سانزو برای مایکی چای سبز آورده*
دیدگاه ها (۷)

به یه مشکلی خوردم نمیتونم بخوابم الان ۴ روزه که نخوابیدم دار...

دیدم این عکسا خیلی خوشگلن گفتم برای شماها هم بزارم تا اگه می...

🥳۲۴۰ نفری شدن خانواده مبارک 🥳🥳

قسمت جدید با اینکه امتحان ریاضی دارم ولی یکم وقت دارم تازه ی...

هوووو یکم دیر دادم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط