ولی با حس سوزشی روی کونم یک متر پریدم هوا
𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁷
ولی با حس سوزشی روی کو....//.....نم یک متر پریدم هوا
آخی گفتم و دستمو روی جایی که یهویی سوزش عجیبی گرفت گذاشتم
صدای خندهی مردانه ای پشت سرم حس کردم
آروم به پشت سرم نگاه کردم
ای مرتیکه.........
جونگ کوک : مرض داری نیشگونم میکنی ؟؟
این بود که قهقهه زد
به زور خودمو نگه داشتم که یه مشت حواله صورتش نکنم
یکم خودشو جمع و جور کرد
تهیونگ : باشه بابا ..... بریم یکم مست کنیم ؟
دویون هم اومد
دویون : فکر خوبیه
چشمامو تیز کردم
جونگ کوک : نکنه میخوای مستم کنی بدون اینکه خودم بدونم بکشیم
سریع مودش عوض شد
تهیونگ : بریم خونه تو .... چند تا حرف باهات دارم ( جدی )
با لحنی تمسخر آمیز انگار چیزی نشده گفتم
جونگ کوک : باشه باشه .... بریم
از خونه خارج شدم همراه با دویون ....
تهیونگ هم در خونه رو بست و اومد
سوار ماشین شدم
تهیونگ روی صندلی شاگرد نشست دویون هم صندلی پشت
.
.
.
به خونه رسیدیم
از ماشین پیاده شدم
بادیگاردا در خونه رو برام بازش کردن
سریع تر از بقیه به خونه رفتم که برقارو روشن کنم و یکم خونه رو جمع کنم
در حالی که برق خونه رو روشن میکردم گفتم
جونگ کوک : بیاین ... بیاین تو .... خونه خودتونه
.
.
.
مشغول نوشیدن بودیم و من تقریبا ۳ بطری سوجو تموم کردم
تهیونگ پیکشو سرکشید و روی میز گذاشت
که صدای محکمی داد
تهیونگ : کاترینا .... با بقیه خیلی فرق میکنه .... میدونی مگه نه ؟!!؟!
جوری که چیزی نمیدونم گفتم
جونگ کوک : در مورد چی ؟
ادامه دارد...
شرط : ۴۰۰ فالو
#مال_من
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁷
ولی با حس سوزشی روی کو....//.....نم یک متر پریدم هوا
آخی گفتم و دستمو روی جایی که یهویی سوزش عجیبی گرفت گذاشتم
صدای خندهی مردانه ای پشت سرم حس کردم
آروم به پشت سرم نگاه کردم
ای مرتیکه.........
جونگ کوک : مرض داری نیشگونم میکنی ؟؟
این بود که قهقهه زد
به زور خودمو نگه داشتم که یه مشت حواله صورتش نکنم
یکم خودشو جمع و جور کرد
تهیونگ : باشه بابا ..... بریم یکم مست کنیم ؟
دویون هم اومد
دویون : فکر خوبیه
چشمامو تیز کردم
جونگ کوک : نکنه میخوای مستم کنی بدون اینکه خودم بدونم بکشیم
سریع مودش عوض شد
تهیونگ : بریم خونه تو .... چند تا حرف باهات دارم ( جدی )
با لحنی تمسخر آمیز انگار چیزی نشده گفتم
جونگ کوک : باشه باشه .... بریم
از خونه خارج شدم همراه با دویون ....
تهیونگ هم در خونه رو بست و اومد
سوار ماشین شدم
تهیونگ روی صندلی شاگرد نشست دویون هم صندلی پشت
.
.
.
به خونه رسیدیم
از ماشین پیاده شدم
بادیگاردا در خونه رو برام بازش کردن
سریع تر از بقیه به خونه رفتم که برقارو روشن کنم و یکم خونه رو جمع کنم
در حالی که برق خونه رو روشن میکردم گفتم
جونگ کوک : بیاین ... بیاین تو .... خونه خودتونه
.
.
.
مشغول نوشیدن بودیم و من تقریبا ۳ بطری سوجو تموم کردم
تهیونگ پیکشو سرکشید و روی میز گذاشت
که صدای محکمی داد
تهیونگ : کاترینا .... با بقیه خیلی فرق میکنه .... میدونی مگه نه ؟!!؟!
جوری که چیزی نمیدونم گفتم
جونگ کوک : در مورد چی ؟
ادامه دارد...
شرط : ۴۰۰ فالو
#مال_من
- ۱.۱k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط