چی میگی جونگ کوک به خودت بیا
𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁶
چی میگی جونگ کوک به خودت بیا
بار ها تو عشق شکست خوردی
و به خودت قول دادی که دیگه عاشق نشی
تو قرار نیست عاشق شی به خودت بیا
از اتاق خارج شدم
و به طرف طبقه پایین رفتم
همه گرم صحبت بودن
ولی انگار تونستم توجه یکیو جلب کنم
مادر کوک : عروسم چطوره ؟؟!..... تونستی راضیش کنی ؟ ( نگران )
با حرف مامانم جمعیت ساکت شد و نگاهشونو به من دادن
آهی کشیدم و رفتم کنار دویون روی کاناپه نشستم
جونگ کوک : با یه روشی تونستم انگشتر رو دستش کنم
الآنم خوابیده
جنا : خوابیده ؟؟!!!..... الان ؟؟ ... اون که این وقتا نمیخوابه ...
شانه ای بالا انداختم
جونگ کوک : چه میدونم ....
رئیس جئون : فردا عروسیه ...
پدربزرگ : فکر خوبیه !
تهیونگ : به همین زودی ...
رئیس جئون : هر لحظه ممکنه بلایی سر عروسم بیاره
تهیونگ : ولی..
جونگ کوک : اوکیه ! .... فقط لباس هارو کی بخریم ؟
تهیونگ جوری برگشت نگام کرد که رگای گردنش جابهجا شد
به تهیونگ نگاه نمی کردم چون مطمئنم اگه نگاه کنم با نگاهش منو کتک میزنه ...
پدربزرگ : فردا صبح... میتونی با کاترینا بری
جونگ کوک : خوبه !
پدرم از رو کاناپه بلند شد
رئیس جئون : ما دیگه بریم
با بلند شدن پدرم از رو کاناپه ، همه بلند شدن حتی کیم بزرگ
پس منم بلند شدم
پدربزرگ : هنوز زوده که ...
رئیس جئون : نه .... این ساعتا من می خوابم
در ضمن دیگه چیزی نمونده که راجعش حرف نزده باشیم همه چی برنامه ریزی شده
پدر بزرگ : راست میگی .... پس .........
رئیس جئون : فردا میبینمت
زدن زیر خنده
تهیونگ همچنان با چشمای خونی نگام میکرد
منم با لبخندی ضایع بهش نگاه کرد 😁
میدونستم اگه یکم دیگه اینجا بمونم زنده نیستم
پدرم به طرف در خروجی رفت
هممون هم پشت پدرم رفتیم
نگاهمو از تهیونگ گرفتم و بی خیال به راهم ادامه دادم
داشتم به در نزدیک میشدم
که دستامو دور شونه اهیون گره کردم
آروم جوری که فقط اون بشنوه گفتم
جونگ کوک : خوشگل بود نه ؟؟
در حالی که قدم بر داشتیم که از خونه خارج بشیم شیطون نگام کرد
اهیون : خوشگل نه ... اون یه فرشتهس
پوزخندی زدم و از خونه خارج شدم
ولی با حس سوزشی روی کو....//....نم یک متر پریدم هوا
ادامه دارد...
شرط :
۵۵ لایک
۳۵ کامنت
۲۵ بازنشر ( علامت کنار ذخیره )
#مال_من
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁶
چی میگی جونگ کوک به خودت بیا
بار ها تو عشق شکست خوردی
و به خودت قول دادی که دیگه عاشق نشی
تو قرار نیست عاشق شی به خودت بیا
از اتاق خارج شدم
و به طرف طبقه پایین رفتم
همه گرم صحبت بودن
ولی انگار تونستم توجه یکیو جلب کنم
مادر کوک : عروسم چطوره ؟؟!..... تونستی راضیش کنی ؟ ( نگران )
با حرف مامانم جمعیت ساکت شد و نگاهشونو به من دادن
آهی کشیدم و رفتم کنار دویون روی کاناپه نشستم
جونگ کوک : با یه روشی تونستم انگشتر رو دستش کنم
الآنم خوابیده
جنا : خوابیده ؟؟!!!..... الان ؟؟ ... اون که این وقتا نمیخوابه ...
شانه ای بالا انداختم
جونگ کوک : چه میدونم ....
رئیس جئون : فردا عروسیه ...
پدربزرگ : فکر خوبیه !
تهیونگ : به همین زودی ...
رئیس جئون : هر لحظه ممکنه بلایی سر عروسم بیاره
تهیونگ : ولی..
جونگ کوک : اوکیه ! .... فقط لباس هارو کی بخریم ؟
تهیونگ جوری برگشت نگام کرد که رگای گردنش جابهجا شد
به تهیونگ نگاه نمی کردم چون مطمئنم اگه نگاه کنم با نگاهش منو کتک میزنه ...
پدربزرگ : فردا صبح... میتونی با کاترینا بری
جونگ کوک : خوبه !
پدرم از رو کاناپه بلند شد
رئیس جئون : ما دیگه بریم
با بلند شدن پدرم از رو کاناپه ، همه بلند شدن حتی کیم بزرگ
پس منم بلند شدم
پدربزرگ : هنوز زوده که ...
رئیس جئون : نه .... این ساعتا من می خوابم
در ضمن دیگه چیزی نمونده که راجعش حرف نزده باشیم همه چی برنامه ریزی شده
پدر بزرگ : راست میگی .... پس .........
رئیس جئون : فردا میبینمت
زدن زیر خنده
تهیونگ همچنان با چشمای خونی نگام میکرد
منم با لبخندی ضایع بهش نگاه کرد 😁
میدونستم اگه یکم دیگه اینجا بمونم زنده نیستم
پدرم به طرف در خروجی رفت
هممون هم پشت پدرم رفتیم
نگاهمو از تهیونگ گرفتم و بی خیال به راهم ادامه دادم
داشتم به در نزدیک میشدم
که دستامو دور شونه اهیون گره کردم
آروم جوری که فقط اون بشنوه گفتم
جونگ کوک : خوشگل بود نه ؟؟
در حالی که قدم بر داشتیم که از خونه خارج بشیم شیطون نگام کرد
اهیون : خوشگل نه ... اون یه فرشتهس
پوزخندی زدم و از خونه خارج شدم
ولی با حس سوزشی روی کو....//....نم یک متر پریدم هوا
ادامه دارد...
شرط :
۵۵ لایک
۳۵ کامنت
۲۵ بازنشر ( علامت کنار ذخیره )
#مال_من
- ۶.۴k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط