{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ی در

رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ی در
دیدم انگار تو هستی و شدم زیر و زبر

قد و قامت که همان بود دلم هُری ریخت
چادری‌ها به هم از پشت شبیه‌اند آخر

نذر کردم که خدا جرأت آن را بدهد
جای اسمت فقط این بار نگویم خواهر!!


#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

رفتنت دارد پا به سِن می‌گذاردبر نمی‌گردی!؟#ارس_آرامی

مشو غره به دنیای سپنجی بهوش ای نازنین گر نکته سنجیاگر پرسی م...

از طعم لبت هرچه سرودم همه کذب استناخورده می، از حالت مستی چه...

ای کاش که هرکس به مرادش برسد شب رفته و روزهای شادش برسدآن دل...

رمان:رویای او به‌نام خدا وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای من...

فاصله یک لبخند تا جنون

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط