stolen kisses
part: اخر
ویو کوک. انگشتر رو دستش کردم و بلند شدم...
بوsیدمش که اونم دستاش رو دور گرد**نم حل**قه کرد...بعد از اینکه بوsمون تموم شد یه بار دیگه هم از مهمونا تشکر کردم و رفتیم پایین..
اون شب هم تموم شد وبالاخره بعد از چند روز برگشتیم سئول
از همون روزی که رسیدیم دنبال کارای عروسی بودم...
انا هم دل تو دلش نبود که هرچه سریع تر این اتفاق بیوفته...
.....
ویو انا. امروز روز عروسیمون بود و من از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم....
دلم نمیخواست امروز تموم بشه ولی خیلی زود گذشت و درحالی که جونگ کوک داشت کمکم میکرد بند لباس عرو**سم رو باز کنم به این فکر کردم که واقعا میتونستم با جونگ کوک آینده ای داشته باشم که بوsه ای روی پیشونیم زد و گفت...
کوک. عزیزم به چی فکر میکنی؟
انا. به آینده...
کوک. من بهت قول دادم بهترین آینده رو واست بسازم دیگه چی میخوای؟
انا. الان فقط نیاز دارم روی با*زو هات بخوابم...تا شاید فکرم دیگه مشغول نباشع
کوک. عه...مطمئنی فقط همین رو میخوای؟
انا. اره پس چی؟
کوک. هیچی گفتم شاید بخوای امشب رو باهم یه خاطره ی خوب بسازیم...حالا که نمیخوای.....
انا. میخوام...
کوک. میدونستم!....
_*_*_*_*_*_*
مدتی بعد..
ویو انا. به این نتیجه رسیده بودم که کوک با همه ی بد اخلاقیاش چقدر منو دوست داره!
و از این بابت که همچین کسی توی زندگیم بود خیلی خوشحال بودم...
مدتی از ازدواج منو جونگ کوک گذشته بود
که چند روزی بود با حالت تهو**ع بیدار میشدم...
امروز رفتم ازم**ایش دادم و فهمیدم که یه نفر دیگه به خانواده ی کوچیکمون اضاف شده...
اون شب یه شام خوب درست کردم
و بعد از شام به جونگ کوک گفتم...
و اون در حالی که برقی توی چشماش بود از روی میز خم شد و بوsیدم..
اون شب هم برامون خاطره شد و از اون تاریخ به بعد فصلی قشنگتر
با وجود کوک و ثمره ی عشقمون شروع شد
طوری که هرچی غم و خاطره ی بد از گذشته داشتم فراموش شد و خیلی خوشحال بودم واسه وجود جونگ کوک توی زندگیم و کوچولویی که از الان به بعد مطمئن بودم جای منو توی دل پدرش گرفته بود...
پایان...
___________________________
سلام بچه ها بلاخره تموم شد
اونجوری که میخواستم نشد ولی خب...
امشب شخصیت های فیک جدید رو میزارم و از فردا شب فیک جدید شروع میشه..
https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون//https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگونhttps://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/
ویو کوک. انگشتر رو دستش کردم و بلند شدم...
بوsیدمش که اونم دستاش رو دور گرد**نم حل**قه کرد...بعد از اینکه بوsمون تموم شد یه بار دیگه هم از مهمونا تشکر کردم و رفتیم پایین..
اون شب هم تموم شد وبالاخره بعد از چند روز برگشتیم سئول
از همون روزی که رسیدیم دنبال کارای عروسی بودم...
انا هم دل تو دلش نبود که هرچه سریع تر این اتفاق بیوفته...
.....
ویو انا. امروز روز عروسیمون بود و من از خوشحالی توی پوست خودم نمی گنجیدم....
دلم نمیخواست امروز تموم بشه ولی خیلی زود گذشت و درحالی که جونگ کوک داشت کمکم میکرد بند لباس عرو**سم رو باز کنم به این فکر کردم که واقعا میتونستم با جونگ کوک آینده ای داشته باشم که بوsه ای روی پیشونیم زد و گفت...
کوک. عزیزم به چی فکر میکنی؟
انا. به آینده...
کوک. من بهت قول دادم بهترین آینده رو واست بسازم دیگه چی میخوای؟
انا. الان فقط نیاز دارم روی با*زو هات بخوابم...تا شاید فکرم دیگه مشغول نباشع
کوک. عه...مطمئنی فقط همین رو میخوای؟
انا. اره پس چی؟
کوک. هیچی گفتم شاید بخوای امشب رو باهم یه خاطره ی خوب بسازیم...حالا که نمیخوای.....
انا. میخوام...
کوک. میدونستم!....
_*_*_*_*_*_*
مدتی بعد..
ویو انا. به این نتیجه رسیده بودم که کوک با همه ی بد اخلاقیاش چقدر منو دوست داره!
و از این بابت که همچین کسی توی زندگیم بود خیلی خوشحال بودم...
مدتی از ازدواج منو جونگ کوک گذشته بود
که چند روزی بود با حالت تهو**ع بیدار میشدم...
امروز رفتم ازم**ایش دادم و فهمیدم که یه نفر دیگه به خانواده ی کوچیکمون اضاف شده...
اون شب یه شام خوب درست کردم
و بعد از شام به جونگ کوک گفتم...
و اون در حالی که برقی توی چشماش بود از روی میز خم شد و بوsیدم..
اون شب هم برامون خاطره شد و از اون تاریخ به بعد فصلی قشنگتر
با وجود کوک و ثمره ی عشقمون شروع شد
طوری که هرچی غم و خاطره ی بد از گذشته داشتم فراموش شد و خیلی خوشحال بودم واسه وجود جونگ کوک توی زندگیم و کوچولویی که از الان به بعد مطمئن بودم جای منو توی دل پدرش گرفته بود...
پایان...
___________________________
سلام بچه ها بلاخره تموم شد
اونجوری که میخواستم نشد ولی خب...
امشب شخصیت های فیک جدید رو میزارم و از فردا شب فیک جدید شروع میشه..
https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون//https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگونhttps://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/
- ۱۲.۸k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط