{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه چیز از یه لایک شروع شد

همه چیز از یه لایک شروع شد
یه شب دلم گرفته بود
من نوشتم اون لایک کرد
اون نوشت من لایک کردم
هر دو درد داشتیم
درد تنهایی...
نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشست
شروع کردیم به کل
شبِ بعد
سر همون ساعت
... و.....

روزها گذشت.
دیگر او یک اوی معمولی نبود
او تمام زندگی من بود
او پاره ای از وجودم شده بود
او سراسر آرزو و امید من شده بود..
گذشت و گذشت..
تاریخ تکرار شد
همین اتفاق دوباره افتاد
روزی او شعر نوشت
دیگری برایش لایک زد
گویی لایک اش خوشگل تر بود
خوش آب و رنگ تر بود
صفای دیگری داشت
اینجا بود که فهمیدم:..
اوی من
دروغ بود هرچه میگفت...
با یک لایک آمد
و با یک لایک رفت ...
دیدگاه ها (۱۸)

تخته سیاه روزگار جا واسه نقاشی نداشت سهم ما از زندگی رو بیر...

از من نرنج .... نه مغرورم و نه بی احساس فقط خسته ام.... خسته...

وقتی ستون های جهان افتاده باشد وقتی که سقف آسمان افتاده باش...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

افسانه ی خون و گل قسمت ۱۳: رقصِ مرگ در تاریکی روزها گذشت و ...

^فیک جونگکوک^(پارت۷۹)

به ZB1 عزیزم،سه سال گذشته… سه سال از روزی که ۹ نفر کنار هم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط