{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با بابام رفتیم پالتو بخریم

با بابام رفتیم پالتو بخریم
دونه دونه رنگاش وطرح هایی که بود رو پوشیدم میام جلوش یه چیزی میگه
مشکی: مگه بابات مرده !
سفید: مگه عروسی ؟!
نارنجی: رفتگرشهرداری ؟!
صورتی: خرس گنده خجالت نمیکشی مگه بچه ای !
قرمز: شنل قرمزی ، شمر !
خاکستری: مگه فیلی ؟!
راه راه مشکی سفید: شبیه گورخرمیشی !
سفید لکه های دایره ای مشکی: مگه گاوی !
سفید آستین های مشکی: فتوکپی پنگوئن شدی !
دور گردنش خز داشت: چقدر شبیه شترمرغ بودی من نمیدونستم !
ساده ی کوتاه: همینم مونده دخترم کوتاه بپوشه !
ساده ی بلند:شبیه جادوگر شهر اُز شدی !
اومدیم خونه میگه سلیقه ام نداری اینهمه پالتو هیچکدوم رونخریدی ∪ˍ∪
دیدگاه ها (۲۱)

ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﺮﺷﯽ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ دمپایه حموم و زیر ش...

جاتون خالی بی دعوت رفتم عروسیدیدم دوتا در هست۱ مهمون با کارت...

بوی شوم امتحان آید همی /  یارصفر مهربان آید همیما ز تعلیم و ...

_پسره خاسته دختره رو بترسونه یه لیوان اب پاشیده تو صورت دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط