{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Psychic lover37🖤

Psychic lover37🖤
جی کی:امیدوارم خواسته ی آخرت باشه.
جی کی تفنگشو از تو جیب کتش
در آورد و روی قلبش نشونه گرفت
جی کی:خداحافظ ریانا(پوزخند)
ریانا:خداحافظ هق جی کی هق
……………………………………………………
سونا رو مبل نشسته بود و داشت فکر
میکرد.
در باز شد و جونگکوک اومد
سونا:سلا….جونگکوک لباست
لباس جونگکوک خونی شده بود.درسته
جی کی ریانا رو کشته بود.
سونا:اون خونه؟
جونگکوک:فک‌ کنم
سونا:(جیغ)
سونا بعد از جیغ زدن دویید به
سمت اتاق.با اون دسته‌ کلید ها
در رو قفل کرد.
جونگکوک رفت در اتاق و دستیگره رو کشید
پایین دید در باز نمیشه.سونا که کلید
نداشت…
جونگکوک:هی،باز کن درو
سونا:برو گمشو نیا سمتم(با جیغ)
جونگکوک:انقدر حرف مفت نزن
سونا:چه سودی دارم برات؟برو(فعلا همه حرفاش جیغ جیغیه)
جونگکوک:صداتو ببر ببینم بیا بیرون مثل
آدم.
سونا:گفتم گمشو
جونگکوک:بیب اگه نیای در، رو میشکنم
سونا:هر غلطی میخوای بکن ولی سمتم نیا
جونگکوک:چت شد یهو
سونا:تو یکی رو کشتی…منی که برات ارزشی
ندارم رو هم میکشی
جونگکوک چند ضربه به در زد وقفل در شکست.
سونا:خواهش میکنم…نیا،تو رو خدا.
جونگکوک:هومم نکنه میخوای تا آخر عمرت اینجا باشی؟
سونا تازه یادش افتاد که احتمال داره یکی دیگه اون آدم و کشته باشه…شخص دیگه اما تو بدن جونگکوک.
سونا:چه کسی اون آدم و کشت؟
جونگکوک:جی کی
سونا:جی کی؟(زیر لب)
جونگکوک:مگه مشناسیش؟
سونا:همون جی کی که یک بار بزرگ داره؟توش کلی قتل و هرزگی و قمار رو…اینجور چیزا
انجام میدن؟
جونگکوک:هومم پس میشناسیش…
سونا:همه میشناسنش.
جونگکوک:هوممم آروم شدی(ذهنش)
سونا:تو من رو واسه چی میخوای؟
جونگکوک:………
سونا:با تو ام…من به چه دردت میخورم؟بزار برم…حداقل من و بکش.چون خسته شدم.
جونگکوک:این ها به تو مربوط نیست،دخالت
نکن.اگه بخوام میکشمت،فک‌ نمیکنی بهتره
بری شام درست کنی؟یا خونه رو تمیز کنی؟
سونا:من خسته شدم(بغض)
اصن نمیخوام خودت برو غذا درست کن
جونگکوک:وات ده فاک…خسته شدی؟تو
فقط با کتک آدم میشه نه
سونا:تو نه حق داری هق من و بزنی هق
نه من به حرفت هق هق گوش میدم.
جونگکوک:میخوای به عنوان هرزه بفرستمت
تو بار جی کی؟اونجا به کارت ادامه بده،
یا بدمت به رییس دارک وب.تو قسمت
پورنوگرافی؟هوم نظرت چیه؟دوست داری؟
سونا:چی؟نه….نه تو همچین کاری هق
نمی کنی،تو….(گریش گرفت)
جونگکوک سمت سونا رفت موهاش رو
گرفت و به سمت. یکی از اتاق ها برد.
وقتی رفتن توش کلی وسایل جنسی مختلف
بود.از قرص گرفته تا لوازم های مختلف.
جونگکوک سونا رو پرت کرد وسط اتاق
جونگکوک:میدونی اینا چی هست؟
سونا حتی این هارو تو عمرش ندیده بود.
شاید واستون سوال بشه ولی اره
اون فقط در حد کاندوم و حالا از شلاق
خبر داشت.شوگا خیلی خوب خواهرش رو
بزرگ کرده بود.
سونا:نه
جونگکوک:میخوای باهم ازشون استفاده کنیم؟
سونا:نـ…نه نمیخوام
جونگکوک:خوب پس نه…این چی؟
جونگکوک با قلاده ای که دستش
بود به سمت جوجش رفت.
دیدگاه ها (۴۴)

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

رمان دخت من

فصل ۲ پارت ۴× هنوز بهش میگی دوست؟ میدونی اگه دو دیقه دیرتر م...

پارت۲

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ۲ دیدگاه داستان:نیلسو رفت پیش جونگکوک و...

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت ۶روز بعد_خونه ی نامجون_ساعت ۵ و ۲۲ دقیقه عصر_نامجون:از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط