{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶

پارت ۶
روز بعد_خونه ی نامجون_ساعت ۵ و ۲۲ دقیقه عصر_نامجون:
از ظهر بود که تهیونگ پشت در بود و التماس میکرد و جونگکوک ام تو اتاق داشت گریه میکرد.من که دیگه از نق نق های هردوتاشون خسته شده بودم رفتم پشت در اتاق جونگکوک و گفتم:
نامجون:هی بچه،بلند شو برو پی‌زندگیت.سرم رفت انقدر اون مرد گنده پشت در التماس کرد
جونگکوک از پشت در گفت:
جونگکوک:من عمرا با اون عوضی‌ اشتی کنم
و دوباره به گریه ادامه داد تا وقتی که نامجون دست گذاشت رو نقطه ضعفش و گفت:
نامجون:اگر نری دیگه نه من نه تو
و بعد از ثانیه ای جونگکوک در باز کرد و و پرید بغل نامجون و گفت:
جونگکوک:باشه ولی تو باید پیشم باشی
نامجون در هین جدا کردن جونگکوک گفت:
نامجون:باشه بابا کوچولو
وبعد هردو رفتن و در رو باز کردن
دیدگاه ها (۰)

پارت ۷ "اخر"ساعت ۵ و ۳۰ دقیه عصر_خونه نامجون_نویسنده "کارن":...

خب خب همونطور که گفتم حالم خوب شد و براتون فیک رو گذاشتم.امی...

پارت ۵ ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه شب_نویسنده "کارن":ساعن ۸ و ده دقیقه...

پارت ۴۴ ماه بعد_جونگکوک:چهار ماه گذشته بود و همون پیچ خوردن ...

سناریو بی تی اس وقتی باهاشون قهری نامجون: من برم کتاب چگونه ...

گل خونی پارت 31تهیونگ  با  عجله رفت توی اتاق که جونگکوک رو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط