{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب یکی دو شعر برایت سروده ام

هر شب یکی دو شعر برایت سروده ام
انگار بی خیالِ تو هرگز نبوده ام

انگار این تویی که مرا شعر ﻣﯽﮐﻨﯽ انگار این منم که صدایت شنوده ام

این گفتگوی، بین من و باغ چشم تو
یک شعر نیست، پنجره ها را گشوده ام

آثاری از ربودن دل روی کاغذ است
من بارها مرام تو را آزموده ام

باور مکن نوشتن هر شعر از من است
یک خط ز لا به لای نگاهت ربوده ام
دیدگاه ها (۲)

.

.

گرفتار توام بازآ به نام نامی عشقبیا درمان جانم کن ازاین بیما...

لمس کن کلــــماتی را که برایت می نویسم‍ـــ❤تا بخوانی و بفهمی...

باغ، چیزی بود بین واقعیت و خیال. هوا خنک بود ولی نه سرد. نور...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط