{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهترینحس

#بهترین_حس
#پارت_5
از زبون دازای:
بزار ببینم میتونه شکستم بده یا نه...
به ارومی با زانو زدم تو شکمش..اخه دلم نمیومد اون جوجه رو محکم بزنم

از زبون چویا:
مرتیکه با پاش زد تو شکمم ولی من اصلا دردم نیومد...یعنی انقد زورش کمه؟؟
محکم با کَلم زدم تو کَلش اومدم با پام بزنم تو کیرش..
که یهو کمرمو گرفت و محکم منو به خودش چسبوند که تکون نخورم...تعجب کردم...اینم یجور دفاعه دیگه نه؟...

از زبون دازای:
نمیدونم با این کارم چه فکری میکنه ولی خب من برای دفاع اینکارو نکردم فقط میخوام ببینم چه بویی میده...
یه نگاه به گردنش کردم و غافلگیر شدم...این بچه خیلی سفیده
اروم سرمو سمت گردنش بردم که بوش کنم ولی اروم نمیگیره خیلی وحشیه
از زبون چویا:
یکم سرخ شده بودم همه داشتن نگاه میکردن معلوم نیست داشت چیکار میکرد لعنتی خیلی محکم منو گرفته بود یهو سرشو نزدیک گوشم اورد و زمزمه کرد...
دازای: تو با من میای....
دیدگاه ها (۰)

#بهترین_حس #پارت_6 دازای:تو با من میای... چویا:چه گوهی میخور...

بچه ها مرسییییییییییییییییییییییییییی 🛐🫶🥺🎀🍡🍓🥳🩷🖤🫶خیلی خیلی خی...

#بهترین_حس #پارت_4 دازای: اوح تو دیگه کی هستی؟... چویا: گوه ...

مرسییییییییییییییییییییییییییی 🛐✨🍓😅🎀💋🩷🖤🫶🥳خیلی ممنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط