جدایی همیشگی

جدایی همیشگی 😢
پارت اخر ، 😭😭

... من بدون تو دووم نمیارم😭😭
_خب یه خبر بد چویا درسته دازای رو دوس داره اما مجبوره اونو بکشه برای همین نقش بازی میکنه😖دلم میخواد برینم به این ضحنم

دازای : چویا.. منو.. بکش.. می.. دونم... مجبوری... ولی... اگه این... کارو تکونی... میمیری 🙁

چویا : نه من... من..... من... دوست دارم دازای نمیتونم بکشمت

_دازای تفنگ چویا رو از تو جیبش برمیداری و دست چویا رو میده به تفنگ و نشونه میگیره روی قلبش و ماشروم میکشه 😰 و دازای به ارزوش میرسه

چویا: نههههههههه‍هههه

اتسوشی : نه... نه... نه.. نهههه‍هه

_وبه همین صورت جدایی پیدا میکنه 🥺 پایان

اگر رمان از چیزه دیگه پای خواستین بگین
راستی رمان کاگیاما و هیناتا تو راهه 🤗 تا بعد 😁
دیدگاه ها (۲۴)

کدوم عکسو برای رمان بذارم خودم میگم 4

اشنایی 🤭پارت 1کاگیاما : خب اقای مربی امروز شاگرد جدید داریم؟...

جودایی دوباره ( اما یه روزه نگران نباشید😁😅) پارت9چویا:هی بف...

اسکرب بوک اوردم گندشو در اوردم🤗🤗🤗

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط