{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من یک دخترم

من یک دخترم
که در سرم هزاران فکر می پیچد
هزاران اما و اگر
مثل یک سمساری قدیمی
جنگ بین امید و ناامیدی
رسیدن و نرسیدن
در سر من همیشه هزاران زن کولی دارند کِل می کشند..!

همیشه چند نفر بخاطر یک تابلوی قدیمی با هم جر و بحث می کنند..!

در سر من همیشه یک تابلوی با احتیاط برانید یکی دارد قدم میزند وجود دارد..

دلم یک موزه ی قدیمی است که در آن فقط تصویر یک نفر است که بر تمام در و دیوارها ریخته شده..

در دل من هزاران اما و اگر است..

اما پایان شب سیه سپید است را زمزمه خواهم کرد..!

شاید من هیچوقت دختر عاقلی نبوده ام....!
دیدگاه ها (۱)

دخـــ ـ ــتر بودن تاوانــ ـــ دارد!عاشــــ ♥ـق میشوی از رویـ...

ﭘﺴﺮ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻋﺎﺷﻘﺘمﺩﺧﺘﺮ : ﺁﺭﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺸﻘﺖ ﻗﺸﻨﮕﻪ، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﺘﻮ ﺍﺯ ...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط