{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتے خیس از بارون به خونه رسیدم

وقتے خیس از بارون به خونه رسیدم
برادرم گفت: چرا با خودت چتر نبردے؟
خواهرم گفت: خب صبر میکردے تا بارون بند بیاد
پدرمم گفت: حالا وقتے سرما خوردے میفهمے
اما مـــادرم
همینطور ڪہ موهاے منو خشڪ میکرد گفت:
امان از بارون بے موقع
دیدگاه ها (۱)

اگر دنیا خزان گردد ... اسیر غم نمی گردم ...زمین هم آسمان گرد...

و تو ای بانو...به تو مینویسم...به تو که در گذر زمان شکستی..ب...

ناپلئون گمشده (فصل اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط