فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟤
فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟤
جونگکوک همونطور که روی زمین های خیس قدم بر میداشت، از بوی بارون هم لذت میبرد، اون شخصیت عجیبی داشت، البته از نظر بقیه، بهش میگفتن تو از بارون بدت میاد ولی بوش رو دوست داری خیلی عجیبه، ولی به نظر خودش اون اصلا عحیب نبود، وقتی به بقیه هم این رو میگفت اونا در جوابش میگفتن « فقط همین نیست! تو خیلی اخلاق های عجیب دیگه ای هم داری! » ولی خب هیچکس هیچوقت تحقیر یا مسخرش نمیکرد، بلکه بخاطر قیافه ی فوق جذابش کلی خاطر خواه داشت، ولی جونگکوک حتی بهشون نگاه هم نمیکرد
- محض رضای خدا، اخه الان؟
این جمله رو جونگکوک وقتی گفت که بارون لعنتی دوباره شروع به باریدن کرده بود
- من که چتر ندارم، از خوابگاهم یکم دور شدم، خیابون خلوته و ماشینی نیست، مغازه ها تعطیله..
اهی از سر بد شانسی خودش کشید و ادامه داد
- فا//ک به شانسم
همینطور که داشت به خودش لعنتی میفرستاد و غر غر میکرد یک دستش رو روی سرش گرفت و شروع کرد به دویدن، دوید و دوید و دوید که لحظه ای به جسمی برخورد که تا باعث شد هردو روی زمین خیس بیوفتن
- اَه احمق حواست کجا-
سرش رو کمی بالا اورد تا شخصی که باعث شد این اتفاق شوم بیوفته رو ببینه، ولی با دیدنش ادامه ی حرفش رو قورت داد، پسری جوون که احتمالا هم سنش بود با موهای قهوه ای رنگ و چشمای کشیده و هم رنگ موهاش، بینی متناسب با صورتش، لب های سرخ و اندام تقریبا عضله ای
- چی داری میگی تو اگه چشمای کورتو باز میکردی این اتفاق نمیوفتاد
پسر از جاش بلند شد به جونگکوکی که هنوز روی زمین افتاده بود نگاهی انداخت، موهای مشکی، چشمای تیله ای و هم رنگ موهاش، بینی فندقی، لب های صورتی و اندام عضله ایش دستش رو دراز کرد تا پسره روی زمین بلند بشه، جونگکوک دست پسر رو گرفت و از جاش بلند شد، پسر مو قهوه ای دستش رو روی لباساش کشید و سعی کرد اشغال هارو از روی لباسش جدا کنه
- حواستو جمع کن تا دوباره همچین اتفاقی نیوفته
جونگکوک از حالت دستوری لحن پسر عصبی شد و جواب داد
- من نیازی ندارم کسی بهم بگه چیکار کنم یا نکنم
- منم خوشم نمیاد اینجوری کثیف بشم
- پس از خونت بیرون نیا احمق
جونگکوک گفت و دوباره شروع کرد به دویدن به سمت خونش حرکت کرد
پسر تک خنده ای کرد و زمزمه کرد
- مثل موش اب کشیده شده بود
و اون هم حرکت کرد و به طرفی رفت.. و این بود دیدار اول اونا..
حمایتت؟؟
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهکوک #بنگتن
جونگکوک همونطور که روی زمین های خیس قدم بر میداشت، از بوی بارون هم لذت میبرد، اون شخصیت عجیبی داشت، البته از نظر بقیه، بهش میگفتن تو از بارون بدت میاد ولی بوش رو دوست داری خیلی عجیبه، ولی به نظر خودش اون اصلا عحیب نبود، وقتی به بقیه هم این رو میگفت اونا در جوابش میگفتن « فقط همین نیست! تو خیلی اخلاق های عجیب دیگه ای هم داری! » ولی خب هیچکس هیچوقت تحقیر یا مسخرش نمیکرد، بلکه بخاطر قیافه ی فوق جذابش کلی خاطر خواه داشت، ولی جونگکوک حتی بهشون نگاه هم نمیکرد
- محض رضای خدا، اخه الان؟
این جمله رو جونگکوک وقتی گفت که بارون لعنتی دوباره شروع به باریدن کرده بود
- من که چتر ندارم، از خوابگاهم یکم دور شدم، خیابون خلوته و ماشینی نیست، مغازه ها تعطیله..
اهی از سر بد شانسی خودش کشید و ادامه داد
- فا//ک به شانسم
همینطور که داشت به خودش لعنتی میفرستاد و غر غر میکرد یک دستش رو روی سرش گرفت و شروع کرد به دویدن، دوید و دوید و دوید که لحظه ای به جسمی برخورد که تا باعث شد هردو روی زمین خیس بیوفتن
- اَه احمق حواست کجا-
سرش رو کمی بالا اورد تا شخصی که باعث شد این اتفاق شوم بیوفته رو ببینه، ولی با دیدنش ادامه ی حرفش رو قورت داد، پسری جوون که احتمالا هم سنش بود با موهای قهوه ای رنگ و چشمای کشیده و هم رنگ موهاش، بینی متناسب با صورتش، لب های سرخ و اندام تقریبا عضله ای
- چی داری میگی تو اگه چشمای کورتو باز میکردی این اتفاق نمیوفتاد
پسر از جاش بلند شد به جونگکوکی که هنوز روی زمین افتاده بود نگاهی انداخت، موهای مشکی، چشمای تیله ای و هم رنگ موهاش، بینی فندقی، لب های صورتی و اندام عضله ایش دستش رو دراز کرد تا پسره روی زمین بلند بشه، جونگکوک دست پسر رو گرفت و از جاش بلند شد، پسر مو قهوه ای دستش رو روی لباساش کشید و سعی کرد اشغال هارو از روی لباسش جدا کنه
- حواستو جمع کن تا دوباره همچین اتفاقی نیوفته
جونگکوک از حالت دستوری لحن پسر عصبی شد و جواب داد
- من نیازی ندارم کسی بهم بگه چیکار کنم یا نکنم
- منم خوشم نمیاد اینجوری کثیف بشم
- پس از خونت بیرون نیا احمق
جونگکوک گفت و دوباره شروع کرد به دویدن به سمت خونش حرکت کرد
پسر تک خنده ای کرد و زمزمه کرد
- مثل موش اب کشیده شده بود
و اون هم حرکت کرد و به طرفی رفت.. و این بود دیدار اول اونا..
حمایتت؟؟
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهکوک #بنگتن
- ۲۱۵
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط