لحظه ی دیدنت انگار ک یک حادثه بود💛

لحظه ی دیدنت انگار ک یک حادثه بود💛
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت💛
سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم💛
سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت💛
تا سه بس بود ک بشمارد و در دام افتد💛
گفت یک گفت دو افسوس سه را دوست نداشت💛
منُ تو خط موازی نرسیدن هرگز💛
دلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشت💛
درس منطق نده دیگر تو ب این عاشق ک💛
از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت💛
#عشقولوژی
دیدگاه ها (۱)

My lovely neighbor part : ۸۵

سناریو اوبیکاکا

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

سیب را چیدم و...👌❤🍀

لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بودحیف چشمان تو این حادثه را ...

لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بودحیف چشمان تو این حادثه را ...

لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بودحیف چشمان تو این حادثه را ...

لحظه ی دیدنت انگار ک یک حادثه بود حیف چشمان تو این حادثه را ...

لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بودحیف چشمان تو این حادثه را ...

🍁حادثه عشق🍁

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط