{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لحظه ی دیدنت انگار ک یک حادثه بود

لحظه ی دیدنت انگار ک یک حادثه بود💛
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت💛
سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم💛
سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت💛
تا سه بس بود ک بشمارد و در دام افتد💛
گفت یک گفت دو افسوس سه را دوست نداشت💛
منُ تو خط موازی نرسیدن هرگز💛
دلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشت💛
درس منطق نده دیگر تو ب این عاشق ک💛
از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت💛
#عشقولوژی
دیدگاه ها (۱)

عصرهای ماهِ اردیبهشت را بایدچای لاهیجان بریزی در فنجانهای قد...

ب قدری ساکتم حالاک انگاری درونم حکم آتش بس و حالِ چشم هایم خ...

این چادرِ گلدار من انگار عجیب بر سادگی پیرهنت می آیداصلا همه...

از لمسِ نگاهِ تو تا حضورِ احساسِ منجایی ک هر قسمتشجنون و دلد...

پارت۲۸

پارت ۶یونجون گفت : فقط بومگیو یه سوال دارم ازت بومگیو : چیه ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط