{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮
┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃         ✦ Part 10 ✦         ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯

⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡



آه بلندی کشیدم و رفتم روی زمین گوشه ی دیوار نشستم...پشمک کنارم بود و خر خر میکرد،واقعا تنها کسی بود که بهم اهمیت میداد...

یعنی....تنها کس بود؟
من هنوز فرصت دوست پیدا کردن دارم؟شاید همه ازم بدشون بیاد،آههه مهم نیست مهم انتقامه انتقام

عکسی که یه ماه قبل دوست باکوگو پاره اش کرده بود رو از جیبم دراوردم،با وسب بهم چسبونده بودمش قلبن درد میکرد درد فیزیکی نبود،یه درد روحی بود
این عکس یادآور کارای باکوگوعه....برگشتم به گذشته ها....

همون روز کذایی،پاره شدن عکسم با مامان و بابام...چشمام اشکی شد
نه گریه دردی رو دوا نمیکنه باید قوی باشم

بلند شدم و رفتم جلوی آینه
ناخداگاه نیشخندی زدم
نمیدونم چرا،ولی گاهی اوقات حس میکنم خودم نیستم ،یهویی و یدون هیچ هشدار قبلی کارایی انجام میدم یا فکرایی میکنم که خودم نمیخوام... بعضی وقتا که غمگینم یهویی میخندم،بلند میخندم و خودمو مسخره میکنم،انگار یه نفر دیگه هم با من زندگی میکنه

آه بلندی کشیدم

_کم کم دارم روانی میشم

یهو در به صدا درومد،آخه کدوم خری ساعت ۱۲ شب میاد در اتاق منو میزنه

در باز شد و یه پسر با موهای دو رنگه سفید و قرمز (شوتو تودوروکی)اومد تو،یه سینی قهوه دستش بود
بزار مشخصاتش رو دربیارم
زل زدم تو چشاش تا یه متن بالای سرش ظاهر شد

شوتو تودوروکی

کوسه:یخ و آتش

سن:۱۵ سال


شوتو...اسم جالبیه ،بهش میاد

_اینجا چیکار میکنی


شوتو_خب...گیجم...

_بابت؟

شوتو_باکوگو....اون به احمق غیرقابل تحمله پس دور از ذهن نیست که برای کسی قلدری کنه....میخوام بدونم قلدریش در چه حد بوده

_تا روز مسابقه بزرگ یو ای صبر کن،میفهمی

شوتو_فکر کنم پسفرداست...

_اره،بابت قهوه ممنون

شوتو_قابلی نداشت

و بلند شد و رفت

لبخند زدم،برای مسابقه دل تو دلم نیست،این مسابقه ی بزرگ....مسابقه ایه که کل ژاپن میبیننش،از تبهکار ها گرفته تا آدمای عادی و قهرمانا،هرسال با دانش آموزان یو ای برگزار میشه....سه تا مرحله داره،اولین مرحله اش اینجوریه که دانش آموزان کلاس های مختلف به چند گروه تقسیم میشن و باهم مسابقه میدن و اینجوری نفر اول از هر کلاس مشخص میشه،مرحله ی دوم امادگی جسمانیه،باید یکی از اعضای کلاس تو روی پشتت بزاری و مدال های بقیه رو بدزدی،و...آخرین مرحله

مبارزه ی دو به دو...از قبل بهمون گفتن که کی با کیه و من از شانس خوبم با باکوگو افتادم و براش نقشه چیدم،قرار نیست بگمش چون خبرا از همه جا درز میکنه،حتی از توی ذهنم

دل تو دلم نیست....روی تختم دراز کشیدم و به خواب رفتم


فردا....


┃   ✍︎ Written by melika┃
دیدگاه ها (۱)

چون از قبل میدونم برای چیه😼

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

ادامه قسمت ۹آیزاوا گفت:  «تمرین تموم شد. برید استراحت کنید. ...

کراششش

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط