دنگ...دنگ... ساعت گیج زمان درشب عمرمن می زند پی درپی زنگ!
دنگ...دنگ... ساعت گیج زمان درشب عمرمن می زند پی درپی زنگ!
زهراین فکرکه این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من!
لحظه ام به زنگارغمی آلوده ست!
من اگرمی گریم،گریه ام بی ثمراست...
واگرمی خندم خنده م بیهوده ست...
لحظه ها میگذردآنچه بگذشت نمی آیدباز...!قصه ای هست که هرگز دیگرنتواندشدآغاز !مثل این است که یک پرسش بی پاسخ برلب سردزمان ماسیده ست!
تندبرمیخیزم تابه دیوارهمین لحظه که درآن همه چیز رنگ لذت دارد آویزم !!!!
آنچه می ماند ازاین جهدبه جای،خنده ی پنهان شده درچشمانم وآنچه برپیکراومی ماند نقش انگشتانم.....
زهراین فکرکه این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من!
لحظه ام به زنگارغمی آلوده ست!
من اگرمی گریم،گریه ام بی ثمراست...
واگرمی خندم خنده م بیهوده ست...
لحظه ها میگذردآنچه بگذشت نمی آیدباز...!قصه ای هست که هرگز دیگرنتواندشدآغاز !مثل این است که یک پرسش بی پاسخ برلب سردزمان ماسیده ست!
تندبرمیخیزم تابه دیوارهمین لحظه که درآن همه چیز رنگ لذت دارد آویزم !!!!
آنچه می ماند ازاین جهدبه جای،خنده ی پنهان شده درچشمانم وآنچه برپیکراومی ماند نقش انگشتانم.....
- ۱.۲k
- ۰۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط