{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها میکشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

افشین یداللهی
دیدگاه ها (۱)

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم می گذرد

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی چشم ان...

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

🪩 #شعر_بخوانیم 🪩«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در...

🌹 شعر 🌹«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در پیِ چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط