{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم

یکروز میایی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم

شب زنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بی قراری میکنی . من بی قرارت نیستم

پاییز تو سر می‌رسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی . نو میشوی. من در بهارت نیستم

زنگار هارا شسته ام دور از کدورت ها ی دور
آیینه ای رو به تو ام . اما کنارت نیستم

دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست
اصلا منی در کل نیست. امن ام حصارت نیستم

افشین یداللهی
دیدگاه ها (۲)

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را پیش ا...

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم می گذرد

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم، ولی چشم ا...

عطر را گذاشت سپس برس چوبی را با حرکتی نرم و آرام میان تارهای...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²¹بعد از صبحانه جنا داشت طرف اتاقش می‌رفت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط