پارت۲.۵چون نصفه پارت قبل هست⊙⊙⊙⊙⊙
پارت۲.۵چون نصفه پارت قبل هست⊙⊙⊙⊙⊙
اتاق فرمان تهیونگ
فرمانده روبه روش نه تنها پیر نبود بلکه از صدتا سلبریتی جذابتر بود،نه فقط جذاب نبود خدا بود!
هرچند پسر احساس معذبی میکرد،اصولا اون معذب بودن رو به یه ورش میگرفت اما اون نگاه رسم داشت میخودش.
×جئونم
معرفیش کامل تر از این نمیشد،اونقد کامل و زیبا که خودش تعجب کرد.
+چندسالته؟
جونگ کوک که فهمید فرد مقابلش مثه خودش در شروع صحبت گند میزنه با غرور گفت
×۱۹ساله دنیا افتخار دیدن چهره ی زیبام رو داره.
دروغ چرا،پسر فکر میکرد ته تهش مرد روبه رو ۲۵سالشه.شاید یه فرمانده جوون بود،کسی چه میدونه؟
+۳۲سالمه کوچولو،بهتر ته جملاتت هیونگ بزاری.
×دلیلی ندارم هیونگ صدات کنم،بعدشم کوچولو عمته فکر کردی من مثه الفاها یهو میشم اندازه قول؟
مرد روبه رو پوزخند زد،دو قدم جلو تر اومد و فاصله رو کمتر کرد.حالا بیشتر از همیشه کوک احساس کوچیک بودن میکرد.فرد روبه رو ۱۸۰سانت به بالا قد داشت و رسم تو اون لباس یقه اسکی عضله ها و شونه پهنش ازش یه گرگ میساخت.
حالا روی پسر کوچیک تر خم شد و تو گوشش زمزمه کرد
+بهتره بدونی راز کوچولوت پیش من جاش امنه،الفای کوچولو.
پسر یخ کرد،سنگ شد.به جز جیهوپ و مامانش حتی دولت هم نمیدونست پسر یک الفاست.
لباش مثه ماهی تکون خوردن اما صدایی خارج نشد.
به نظر فرمانده از این اتفاق خوشش اومد و کنار کشید و خارج شد، اما قبل از خروج از اتاق:
+بهتره قوانینی که روی عسلی نوشتم رو بخونی هیچ خوشم نمیاد مجبور شم جلو همه داد بزنم آلفا جئون قوانین رو رعایت کن
یک هشدار!!!جونگ کوک اون زنگ خطر رو از گرگ دیوانه ی درونش دریافت کرد.
در گوه ترین حالت ممکن نوشتم،عادت دوره ای شدم خجسته درونم بیرون اومده الان فهمیدنم حتی یکی بهم اعتماد نداره کفششو پیشم بزاره بره سرکوچه
عشق در نگاه اول که نه
ولی در نگاه اول به من قراره حسابی بالا بیارید و قیافه هاتونو کجو کله کنید.👍💫
اتاق فرمان تهیونگ
فرمانده روبه روش نه تنها پیر نبود بلکه از صدتا سلبریتی جذابتر بود،نه فقط جذاب نبود خدا بود!
هرچند پسر احساس معذبی میکرد،اصولا اون معذب بودن رو به یه ورش میگرفت اما اون نگاه رسم داشت میخودش.
×جئونم
معرفیش کامل تر از این نمیشد،اونقد کامل و زیبا که خودش تعجب کرد.
+چندسالته؟
جونگ کوک که فهمید فرد مقابلش مثه خودش در شروع صحبت گند میزنه با غرور گفت
×۱۹ساله دنیا افتخار دیدن چهره ی زیبام رو داره.
دروغ چرا،پسر فکر میکرد ته تهش مرد روبه رو ۲۵سالشه.شاید یه فرمانده جوون بود،کسی چه میدونه؟
+۳۲سالمه کوچولو،بهتر ته جملاتت هیونگ بزاری.
×دلیلی ندارم هیونگ صدات کنم،بعدشم کوچولو عمته فکر کردی من مثه الفاها یهو میشم اندازه قول؟
مرد روبه رو پوزخند زد،دو قدم جلو تر اومد و فاصله رو کمتر کرد.حالا بیشتر از همیشه کوک احساس کوچیک بودن میکرد.فرد روبه رو ۱۸۰سانت به بالا قد داشت و رسم تو اون لباس یقه اسکی عضله ها و شونه پهنش ازش یه گرگ میساخت.
حالا روی پسر کوچیک تر خم شد و تو گوشش زمزمه کرد
+بهتره بدونی راز کوچولوت پیش من جاش امنه،الفای کوچولو.
پسر یخ کرد،سنگ شد.به جز جیهوپ و مامانش حتی دولت هم نمیدونست پسر یک الفاست.
لباش مثه ماهی تکون خوردن اما صدایی خارج نشد.
به نظر فرمانده از این اتفاق خوشش اومد و کنار کشید و خارج شد، اما قبل از خروج از اتاق:
+بهتره قوانینی که روی عسلی نوشتم رو بخونی هیچ خوشم نمیاد مجبور شم جلو همه داد بزنم آلفا جئون قوانین رو رعایت کن
یک هشدار!!!جونگ کوک اون زنگ خطر رو از گرگ دیوانه ی درونش دریافت کرد.
در گوه ترین حالت ممکن نوشتم،عادت دوره ای شدم خجسته درونم بیرون اومده الان فهمیدنم حتی یکی بهم اعتماد نداره کفششو پیشم بزاره بره سرکوچه
عشق در نگاه اول که نه
ولی در نگاه اول به من قراره حسابی بالا بیارید و قیافه هاتونو کجو کله کنید.👍💫
- ۲۷۴
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط