{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه

ماه
در آغوش شب
به خواب می رود و
من هنوز بیدارم
مگر می شود
بی تو به خواب رفت
خاطره ها صف می کشند به خیالم
و من خمار یک لحظه دیدنت
با من چه کردی؟
هیچ چیز
جای خودش نیست
در تنم لحظه ها تب دارند و
من چه بی تابانه
بر شانه های اسیر شب
تا انتهای گردسوز دلتنگیم
با خیال تو
سفر خواهم کرد
دیدگاه ها (۴)

ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺍﻡﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﺎﺯ ﻧﮑﻦ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﺩﯾﺪﺍ...

خیمه بزن بر قلب من , صاحب این خانه توییمستم کن از جام لبت , ...

در این حال مستی صفا کردمتو را ای خدا من صدا کردماز این روزگا...

بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...باز هم قرار عاشقانه ...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط