{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم برگردم به روزهای کودکی ..

میخواهم برگردم به روزهای کودکی ..
ان زمان ها که:::::
پدر تنها قهرمان بود...
عشق ,تنها در اغوش مادر خلاصه میشد..
بالاترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود..
تنها دردم ,, زانوهای زخمی ام بودند..
تنها چیزی که میشکست اسباب بازیهایم بود..
و معنای خداحافظی تا فردا بود....
دیدگاه ها (۳)

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

قسمت ۶

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۹: «قدرت...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 11اون زن نباید کمی ب...

میخواهم برگردم به روزهای کودکی...آن زمان که پدر تنها قهرمان ...

میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان که پدر تنها قهرمان بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط