بغلم کن که کمی خوب شود حال بدم
بغلم کن که کمی خوب شود حال بدم
بی تو با درد وغم آغاز شده سال بدم
قسمتم نیستی و نیست کنارت باشم
این هم از بخت پریشان من وفال بدم
هرکسی دید به دیوانه ی تو سنگ بزد
وسط ِ شهر مسلمان چو تمثال بدم
چشم وابروی من ازهیچ کسی دل که نبرد
از بد حادثه بر گوشه ی لب خال بدم
دل به هرکس که سپردیم پس آورد نخواست
بیخ ریش خودمم پس زده ای مال بدم
با توام ای غم دلتنگی چشمان ترش!
بغلم کن که کمی خوب شود حال بدم
بی تو با درد وغم آغاز شده سال بدم
قسمتم نیستی و نیست کنارت باشم
این هم از بخت پریشان من وفال بدم
هرکسی دید به دیوانه ی تو سنگ بزد
وسط ِ شهر مسلمان چو تمثال بدم
چشم وابروی من ازهیچ کسی دل که نبرد
از بد حادثه بر گوشه ی لب خال بدم
دل به هرکس که سپردیم پس آورد نخواست
بیخ ریش خودمم پس زده ای مال بدم
با توام ای غم دلتنگی چشمان ترش!
بغلم کن که کمی خوب شود حال بدم
- ۳.۱k
- ۱۳ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط