پارت سوم
ساعت 5بچه ها میرسیدن خونه ما الان ساعت سه بود من رفتم یه دوش10مینی گرفتم اومدم موهامو خشک کردم یه تینت با خط چشم و رژگونه و هایلایتر زدم و یه لباس پوشیدم که نویسنده اسلاید دوم براتون گذاشته ساعت 5دقیقه به پنج بود رفتم دیدم یونا یه لباس ساده ولی شیک پوشیده و و یکم تینت و ریمل زده یه بوسه روی موهای لختش گذاشتم و گفتم مثل همیشه زیبا شدی بیبی بانی خنده ای کرد و گفت توهم خوشتیپ شدیاا منم گفتم ولی به زیبایی شما نمیرسم که صدای زنگ اومد یکی از بادیگارد ها گفت خانم پارک مهمون هاتون اومدن من گفتم ممنون اقای لی بفرمایین اقای لی در رو بار کرد و اومد داخل که جیمین پرید بغلم درسته جیمین یکی از دوستای نزدیکم بود دستی رو صورتش کشیدم و گفتم بزرگ شدی جیمی گفت دیگه دیگه
نامی: ماهم هستیمااا
+: سلام چطوری؟
به همه یدور سلام دادیم و بهشون اتاقاشون رو نشون دادم که وسایلشون رو بزارن و بیان
همه اومدن نشستن توی حال به چهارده تا از بادیگارد هام گفتم بیان و شروع کردم به توضیح دادن درمورد خودم
+: خب من پارک یونجو هستم از دیدنتون خوشحالم و الان هم به هرکدومتون دو بادیگارد میدم که در امان باشید و امشب قراره رازی که حتا به یونا هم نگفتم بهتون بگم منتظر باشد به همتون خودم تک تک شخصا خونه رو نشون میدم الان هم لطفا از خودتون پذیرایی کنید تا یک ساعت دیگه بیا پیشتون
بچه ها چون فیکم کوتاهه کم کم مینویسما🎀🦦
نامی: ماهم هستیمااا
+: سلام چطوری؟
به همه یدور سلام دادیم و بهشون اتاقاشون رو نشون دادم که وسایلشون رو بزارن و بیان
همه اومدن نشستن توی حال به چهارده تا از بادیگارد هام گفتم بیان و شروع کردم به توضیح دادن درمورد خودم
+: خب من پارک یونجو هستم از دیدنتون خوشحالم و الان هم به هرکدومتون دو بادیگارد میدم که در امان باشید و امشب قراره رازی که حتا به یونا هم نگفتم بهتون بگم منتظر باشد به همتون خودم تک تک شخصا خونه رو نشون میدم الان هم لطفا از خودتون پذیرایی کنید تا یک ساعت دیگه بیا پیشتون
بچه ها چون فیکم کوتاهه کم کم مینویسما🎀🦦
- ۹۳
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط