تک پارتی...
تک پارتی...
تو از اول دبیو با پسرا بودی..چند وقتی بود که به جیمین،در مورد علاقت به تهیونگ گفته بودی..دو روز بود که تهیونگ رفتاراش باهات فرق کرده بود..فکر میکردی جیمین بهش گفته..حدست درست بود ولی کسی بهت چیزی نمیگفت
غافل از اینکه تهیونگ هم تورو دوست داره و امشب توی کنسرت،میخواد اعتراف کنه اما متفاوت
با پسرا برنامه ریخته بود:"وقتی آهنگی دینامیت پلی شد،من پشت یوری زانو میزنم و حلقه رو بهش میدم"
میخواست حلقه ی ظریفی رو به نشونه ی دوستی بهت بده
لباستو برای کنسرت پوشیدی و با کمک استایلیست مو،موهاتو باز گزاشتی و پایینش رو فر کردی..کفش هاتو پا کردی و با پسرا وارد شدی..بعد از خوندن دو تا اهنگ butter,black swan که سوپرایزی بود،نوبت به دینامیت رسید..تو جلوی پسرا وایسادی و با پلی شدن اهنگ،طبق دنستون چرخیدی..با دیدن اون صحنه دستتو جلوی دهنگ گزاشتی و به اشکات اجازه ی ریختن دادی..تهیونگ با حلقه ی ظریفی جلوی پاهات زانو زده بود..صدای جیغ ارمی ها و اهنگ دینامیت قاطی شد..نامجون بالا سرتون اومد و گفت:"آیا اجازه دارم شما را دوستدختر کیم تهیونگ معرفی کنم؟"
حلقه رو برداشتی و دستت کردی و با صدای بلندی گفتی:"بله"
تهیونگ محکم بغلت کرد و بوسه ی ریزی روی موهات کاشت که از چشم ارمی پنهون نموند..اشک هات بند نمیومد..تهیونگ دست هاشو دور صورتت قاب کرد و با انگشت شصتش،اشک هات رو پاک کرد
بدون اینکه بهش خبر بدی لباشو بوس کردی
صدای جیغ ارمی ها،صدای داد های اعضا،صدای اهنگ..هیچکدام شنیده نمیشد..چون تو کنار تهیونگ بودی!
$-$
تو از اول دبیو با پسرا بودی..چند وقتی بود که به جیمین،در مورد علاقت به تهیونگ گفته بودی..دو روز بود که تهیونگ رفتاراش باهات فرق کرده بود..فکر میکردی جیمین بهش گفته..حدست درست بود ولی کسی بهت چیزی نمیگفت
غافل از اینکه تهیونگ هم تورو دوست داره و امشب توی کنسرت،میخواد اعتراف کنه اما متفاوت
با پسرا برنامه ریخته بود:"وقتی آهنگی دینامیت پلی شد،من پشت یوری زانو میزنم و حلقه رو بهش میدم"
میخواست حلقه ی ظریفی رو به نشونه ی دوستی بهت بده
لباستو برای کنسرت پوشیدی و با کمک استایلیست مو،موهاتو باز گزاشتی و پایینش رو فر کردی..کفش هاتو پا کردی و با پسرا وارد شدی..بعد از خوندن دو تا اهنگ butter,black swan که سوپرایزی بود،نوبت به دینامیت رسید..تو جلوی پسرا وایسادی و با پلی شدن اهنگ،طبق دنستون چرخیدی..با دیدن اون صحنه دستتو جلوی دهنگ گزاشتی و به اشکات اجازه ی ریختن دادی..تهیونگ با حلقه ی ظریفی جلوی پاهات زانو زده بود..صدای جیغ ارمی ها و اهنگ دینامیت قاطی شد..نامجون بالا سرتون اومد و گفت:"آیا اجازه دارم شما را دوستدختر کیم تهیونگ معرفی کنم؟"
حلقه رو برداشتی و دستت کردی و با صدای بلندی گفتی:"بله"
تهیونگ محکم بغلت کرد و بوسه ی ریزی روی موهات کاشت که از چشم ارمی پنهون نموند..اشک هات بند نمیومد..تهیونگ دست هاشو دور صورتت قاب کرد و با انگشت شصتش،اشک هات رو پاک کرد
بدون اینکه بهش خبر بدی لباشو بوس کردی
صدای جیغ ارمی ها،صدای داد های اعضا،صدای اهنگ..هیچکدام شنیده نمیشد..چون تو کنار تهیونگ بودی!
$-$
- ۶۲
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط