نام رمان بگذر از من
نام رمان: بگذر از من
نویسنده: ترنم- الف.ف
ژانر : عاشقانه
تعداد صفحات : ۵۲۶
خلاصه:
سلام خدمت دوستای گلم.
یه رمان متفاوت که فکر نکنم تا حالا خونده باشین.
داستان راجب دختری به اسم مهتاست.مهتا دختری مهربون و خوش قلبه و بخاطر علاقه ی زیادی که به خواهر دوقلوش داره و با مشکلات زیادی روبرو میشه..خب دیگه بقیش رو خودتون بخونین..
شخصیت های این رمان:مهتا_ملیسا_الناز_اراد_ارتان_اهورا
داستان از زبون شخصیت اصلی شروع می شه ولی بعد به مرور از زبون شخصیت های دیگه مثل ملیسا،الناز،آرتان و آراد هم گفته می شه.
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم…
بخشی از رمان:
از روی تختم بلند شدم و به سمت روشویی رفتم …خیلی آروم می رفتم که کسی بیدار نشه
..دست و صورتمو شستمو به سمت آشپزخونه رفتم تا صبحونمو بخورم که دیدم ملیسا
خیلی ریلکس داره صبحونه می خوره.
من-تو چرا بیداری؟؟؟؟حتما دوباره نصف شبی گشنت شده،شکموووو؟
ملیسا-اوال سالم.دوما االن صبح هست صبح بخیر .بعدم مگه فقط تو صبح ها درس می
خونی؟؟!!!
من- من تا ساعت ۵::۰ آموزشگاه بودم تو چی ؟!! تو چرا نخوندی!!!
ملیسا-آخه حوصلم نشد ..
-خیله خب حالا .
صبحونمو خوردم و به سمت اتاقم رفتم تا درسمو بخونم.
تا حدود ساعت ۰ خوندم ولی هنوز تموم نشده بود و آمادگی کاملو واسه امتحان
نداشتم….از روی صندلیم بلند شدم به سمت اتاق ملیسا که دقیقا کنار اتاقم خودم بود رفتم
.ملیسا دوست داشت اتاقش طبقه پایین باشه.ولی من مخالف بودم چون نمی تونم اونو از
خودم دور ببینم یه وابستگی خاصی بهش دارم ،ملیسا خواهر دوقلوی منه شاید اونقدری
که من اونو دوست دارم اون منو دوست نداشته باشه .اصال یادم رفت خودمو معرفی کنم
.من مستانه سعیدی هستم ۲۲ سالمه و به همراه آبجی گلم در یک دانشگاه پزشکی درس
می خونیم..
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%af%d8%b0%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
نویسنده: ترنم- الف.ف
ژانر : عاشقانه
تعداد صفحات : ۵۲۶
خلاصه:
سلام خدمت دوستای گلم.
یه رمان متفاوت که فکر نکنم تا حالا خونده باشین.
داستان راجب دختری به اسم مهتاست.مهتا دختری مهربون و خوش قلبه و بخاطر علاقه ی زیادی که به خواهر دوقلوش داره و با مشکلات زیادی روبرو میشه..خب دیگه بقیش رو خودتون بخونین..
شخصیت های این رمان:مهتا_ملیسا_الناز_اراد_ارتان_اهورا
داستان از زبون شخصیت اصلی شروع می شه ولی بعد به مرور از زبون شخصیت های دیگه مثل ملیسا،الناز،آرتان و آراد هم گفته می شه.
بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم…
بخشی از رمان:
از روی تختم بلند شدم و به سمت روشویی رفتم …خیلی آروم می رفتم که کسی بیدار نشه
..دست و صورتمو شستمو به سمت آشپزخونه رفتم تا صبحونمو بخورم که دیدم ملیسا
خیلی ریلکس داره صبحونه می خوره.
من-تو چرا بیداری؟؟؟؟حتما دوباره نصف شبی گشنت شده،شکموووو؟
ملیسا-اوال سالم.دوما االن صبح هست صبح بخیر .بعدم مگه فقط تو صبح ها درس می
خونی؟؟!!!
من- من تا ساعت ۵::۰ آموزشگاه بودم تو چی ؟!! تو چرا نخوندی!!!
ملیسا-آخه حوصلم نشد ..
-خیله خب حالا .
صبحونمو خوردم و به سمت اتاقم رفتم تا درسمو بخونم.
تا حدود ساعت ۰ خوندم ولی هنوز تموم نشده بود و آمادگی کاملو واسه امتحان
نداشتم….از روی صندلیم بلند شدم به سمت اتاق ملیسا که دقیقا کنار اتاقم خودم بود رفتم
.ملیسا دوست داشت اتاقش طبقه پایین باشه.ولی من مخالف بودم چون نمی تونم اونو از
خودم دور ببینم یه وابستگی خاصی بهش دارم ،ملیسا خواهر دوقلوی منه شاید اونقدری
که من اونو دوست دارم اون منو دوست نداشته باشه .اصال یادم رفت خودمو معرفی کنم
.من مستانه سعیدی هستم ۲۲ سالمه و به همراه آبجی گلم در یک دانشگاه پزشکی درس
می خونیم..
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%da%af%d8%b0%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۴.۴k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط