{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم,

در خیالات خودم,
در زیر بارانی که نیست…
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست…

می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی…
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست…

باز میخندی و میپرسی:
که حالت بهتر است؟!
باز میخندم ، که خیلی،
گرچه ، میدانی که نیست…

شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند!!!
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدانی که نیست…

چشم میدوزم به چشمت،
می شود آیا کمی،
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!

وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم: نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
روی ایوانی که نیست…

می روی و خانه،
لبریز از نبودت می شود…
باز تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیست...!

بعد تو
این کار هر روزوهرشب من است!!!
باور این که نباشی،
کار آسانی که نیست
دیدگاه ها (۳)

.با دل او دلم لرزید با پدری که عروسک دخترش را زیر آوار پیدا ...

.....

حالم دقیقاً مثل این جمله #صادق_هدایتتوی کتابِ "سه قطره خونِ"...

خون آشام من/پارت۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط