{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن روزها

آن روزها
با باران رفتاری مادرانه داشتی
وقتی می آمد
هول می شدی
به استقبالش می رفتی
روی گونه هایت می نشاندی اش
به او اجازه می دادی
روی موهایت سرسره بازی کند
گاهی هم
در یقه ی پیراهنت
خوابش می کردی
این روزها اما
سقف خانه ات را بیشتر دوست داری
چتری که من هیچ وقت برایت نخریدم را
و اتومبیلی که برف پاکنش
مانند دست های وقت رفتن تکان می خورد

این روزها
باران
از تو ناامید شده
و به چشم های من پناه آورده .


#محسن_حسینخانی
دیدگاه ها (۷)

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁵ : پارت ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

P : 29

فیک جونگکوک خواب های واقعی

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

پارت ۱۴: خب فک کنم عاشقت شدم will i fill i love you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط