{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با عجله راه می رفتم،

با عجله راه می رفتم،
ناگهان محکم به چیزی برخورد کردم
« آدم » بود !

منتظر ماندم پرخاش کند،
اما او لبخندی زد و رفت !

فهمیدم
« انسان » بود !!!
دیدگاه ها (۲)

"" لذّت دنیا،داشتنِ کسی ستکه دوست داشتن را بلد است؛به همین س...

دلتنگ که میشوم" یادت "رسوب می کند در خاطرم.." قلبم "بهانه ات...

همیشه عاشق آدمای مغرور بودم ...چون گفتن "دوست دارم " خیلی وا...

‌ ﻣﻬﺮﺑﺎنےیڪ ﺳﻠﻮڪ ﺍﺳﺖ!یڪ ﻧﯿﺎﺯ،ﻧﯿﺎﺯےﺑﺮﺍےﺁﺩﻡ ﮔﻤﺸﺪﻩےﺍﻣﺮﻭﺯﻣﻬﺮﺑﺎنے...

وسط الحديث هي إبتسمت،وأنا نسيت ماذا أقول!«وسط صحبتلبخندی زد ...

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ر...

تو آنی ک از حضورت گل هابه رنگ خویش یقین می اورندو باد آهسته ...

"و در نهایت فهمیدم آدم می‌تواند زیباترین لباس‌هایش را تن کند...

🩵بعضی صبح‌هابرای عجله کردن نیستندبرای نفس کشیدن‌ هستندبرای د...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

اوتاگه کی‌نوشیتا، دانش‌آموزی که برای تامین هزینه‌هایش در یک ...

میدونی اون شب که تو رفتی گریه نکردم ولی...ولی وقتی یکی محکم ...

نماد مرگ پارت شیشم

سلام آقا 💚🙏جمعه ای دیگر که سر زد آفتابش ☀️به گرما و سکوت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط